ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سخاء
(سَ) [ ع. ] (اِمص.) بخشش، کرم.
سخافت
(سَ فَ) [ ع. سخافه ]
۱- (مص ل.) کم عقل بودن.
۲- (اِمص.) کم عقلی.
سخاوت
(سَ وَ) [ ع. سخاوه ] (اِمص.) بخشش.
سخت
(سَ) (ص.)
۱- محکم، استوار.
۲- دشوار.
۳- درشت.
۴- خسیس.
۵- سنگدل.
۶- (ق.) فراوان.
۷- به طور جدی.
۸- علاج - ناپذیر، صعب العلاج.
۸- غیرمؤدبانه، توهین - آمیز.
سخت افزار
(~. اَ)(اِمر.)۱ - قطعهها و بخشهای ثابت الکترونیکی و برقی کامپیوتر.
۲- قطعه و دستگاههای فلزی یک ماشین.
سخت جان
(~.) (ص مر.)
۱- پُرطاقت.
۲- خسیس.
سخت رو
(~.) (ص مر.)
۱- ترشرو، بَداخم.
۲- زشت.
۳- گستاخ، بی شرم.
سخت سر
(~. سَ)
۱- (ص مر.) استوار.
۲- لجوج.
۳- (اِ.) نام قدیم رامسر.
سخت لگام
(~. لِ) (ص مر.) سرکش.
سخت پا
(~.) (ص مر.) پایدار.
سخت پیشانی
(~.) (ص مر.) بی باک.
سخت کمان
(~. کَ) (ص مر.)
۱- تیرانداز ماهر.
۲- بی رحم و سنگدل.
سخت کوش
(~.) (ص فا.) بسیار کوشا، پرسعی.
سختن
(سَ تَ) (مص م.)سنجیدن، وزن کردن.
سخته
(سَ تَ یا تِ) (ص مف.) وزن شده.
سختو
(سُ) [ معر. ] (اِ.)
۱- قسمی خوراک. طرز تهیه آن چنین است که روده گوسفند را با گوشت و برنج و مصالح دیگر انباشته به روغن بریان کنند.
۲- کنایه از: آلت تناسلی مرد، قضیب.
سختگیر
(~.) (ص فا.)
۱- آن که بر دیگران سخت میگیرد.۲ - باریک بین، دقیق.
۳- حریص.
۴- بهانه گیر.
سختی
(سَ)(حامص.)۱ - پایداری.
۲- مشکل، دشواری.
۳- بخل.
۴- بی رحمی.
۵- زحمت.
۶- گرفتاری، رنج.
۷- تهیدستی.۸ - آسیب، بلا.
سختیان
(سَ) (اِ.) چرم، پوست دباغی شده.
سخره
(سُ رَ یا رِ) [ ع. سخره ] (ص.)
۱- زیر - دست.
۲- مسخره.
۳- کسی که به کار بی مزد گمارده شود.
۴- (اِ.) کار بی مزد و اجرت.