ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سراً و جهراً
(س رُ نْ وَ جَ رَ نْ) (ق مر.) در نهان و آشکار.
سراپا
(سَ) (اِمر.) سرتاپا، سرتاپای انسان، قد و بالا، اندام.
سراپرده
(سَ پَ دَ یا دِ) (اِمر.) پرده سرای.
سراچه
(سَ چَ یا چِ)(اِمصغ.)۱ - سرای کوچک.
۲- خلوت خانه.
۳- صندوقچهای که درون صندوق بزرگی قرار گیرد.
سراکوفت
(سَ) (اِمص.) سرزنش، توبیخ.
سراکونی
(سَ) (ص.) سراکون، سرنگون، واژگون.
سراگوش
(سَ) (اِمر.)
۱- روسری، چارقد.
۲- بافتهای از مروارید که در قدیم بر سر میگذاشتند و دنباله آن پارچه درازی بوده که گیسو را میپوشاند.
سرایان
(سَ) (ص فا.) سراینده، در حال سرودن.
سرایت
(سَ یَ) [ ع. سرایه ]
۱- (مص ل.) اثر کردن.
۲- (اِمص.) اثر، تأثیر.
۳- انتقال بیماری به دیگری.
سرایدار
(سَ) (ص فا.) خانه دار، دربان، آن که خانه را میپاید.
سرایش
(سَ یا سُ یِ)
۱- (اِمص.) سرودن.
۲- (اِ.) نغمه، سرود.
سراینده
(سَ یا سُ یَ دَ یا دِ) (ص فا.) سرودگوی، نغمه پرداز.
سرایه
(سَ یَ یا یِ)
۱- (اِمص.) سرودن.
۲- (اِ.) آواز دسته جمعی، کُر.
سرایی
(سَ) (ص نسب.) غلامان حرم و دربار.
سراییدن
(سَ دَ) (مص م.) نک سرودن.
سرب
(س) [ ع. ] (اِ.)
۱- گله آهو، دسته پرندگان.
۲- دل، قلب.
سرب
(سُ) (اِ.) فلزی است نرم و چکش خور به رنگ خاکستری که در طبیعت به طور آزاد موجود نیست.
سرب
(سَ رَ) [ ع. ] (اِ.) راه زیرزمینی.
سربار
(سَ) (ص.) طفیلی، باعث زحمت.
سرباز
(سَ) (ص مر.)
۱- هر یک از افراد سپاه و لشکر.
۲- چیزی که سرش باز باشد، سرگشاده.
۳- جایی که سقف نداشته باشد.