ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سر و کله زدن

(سَ رُ. کَ لُِ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.) بحث کردن، گفتگو کردن.

سر و کیسه کردن

(سَ رُ س. کَ دَ) (مص م.) (کن.) با فریب و نیرنگ دارایی کسی را یکباره از دستش ربودن.

سر کیسه کردن

(~. سَ یا سِ. کَ دَ)(مص م.) اخاذی کردن، با فریب و نیرنگ دارایی کسی را گرفتن.

سر یکی کردن

(سَ. یِ. کَ دَ)(مص ل.) (عا.) متحد شدن.

سرآب

(~.) (اِمر.)
۱- سرچشمه.
۲- جایی که آب از رودخانه به جوی می‌آید.

سرآخر

(~. خُ) (اِمر.) رییس اصطبل.

سرآزاد

(~.) (ص مر.) نجات یافته.

سرآغاز

(~.) (اِمر.) دیباچه، مقدمه، هرچه با آن چیزی شروع شود.

سرآمد

(~. مَ) (ص مر.) برگزیده، بالاتر، نخبه.

سرآمدن

(~. مَ دَ) (مص ل.)به پایان رسیدن.

سرآوردن

(~. وَ یا وُ دَ) (مص م.) به پایان رسانیدن.

سرا

(سَ) (اِ.)= سرای:
۱- خانه، مکان.
۲- بنای عالی.
۳- پسوند مکان: کاروانسرا.

سراء

(سَ رّ) [ ع. ] (اِمص.) شادمانی.

سراب

(سَ) [ ع. ] (اِ.) زمین صاف و هموار که در اثر گرمای زیاد، از فاصله دور به نظر آب می‌نماید.

سرابیل

(سَ) [ ع. ] (اِ.) جِ سَربال ؛ جامه، پوشاک.

سراج

(سَ رّ) [ ع. ] (ص.) زین ساز، آن که زین سازد و فروشد.

سراج

(س) [ ع. ] (اِ.) چراغ.

سرادق

(سُ دِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- سراپرده، خیمه.
۲- چادری که بالای صحن خانه کشند. ج. سرادقات.

سرازیر

(سَ) (ص مر.) رو به پایین، سراشیب.

سرازیر شدن

(~. شُ دَ) (مص ل.)
۱- رو به پایین رفتن.
۲- سرنگون گشتن.