ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سرازیری
(~.)
۱- (حامص.) سراشیبی.
۲- (اِ.) سراشیب.
سراسر
(سَ سَ) (ق مر.) تمام، همه.
سراسیمه
(سَ مِ)(ص مر.)= سرآسیمه:هراسان، سرگردان، آشفته و سرگشته، پریشان حال.
سراسیمه وار
(~.)(ق مر.) با عجله و شتاب.
سراسیمگی
(سَ مَ یا مِ) (حامص.) آشفتگی، پریشانی.
سراشک
(سَ شَ) (اِ.) پشه.
سراشیب
(سَ) (ص مر.) نک سرازیر.
سراشیبی
(~.) (حامص.) نک سرازیری.
سراغ
(سُ) (اِ.)
۱- نشان، علامت.
۲- نشان و رَدّ پا.
سراغوش
(سَ) (اِمر.) نک سراگوش.
سرافراز
(سَ. اَ) (ص فا.) مفتخر، سربلند.
سرافکنده
(~. اَ کَ دَ یا دِ) (ص مف.)
۱- شرمسار.
۲- فروتن.
سرافکندگی
(~. اَ کَ دَ یا دِ) (حامص.)
۱- شرمساری.
۲- فروتنی.
سرامیک
(س) [ فر. ] (ص.)مربوط به سفال - سازی، صفت سفال سازی، سفالی، آن چه از سفال ساخته شود.
سرانجام
(~. اَ) (ق مر.) عاقبت، پایان.
سرانداز
(سَ. اَ) (ص مر.)
۱- پاکباخته، از جان گذشته.
۲- سیاه مست.
۳- کسی که از روی ناز و نخوت بخرامد.
سراندرون
(سَ. اَ دَ) (ص مر.)مرموز، حیله گر.
سراندن
(سُ دَ) (مص م.) سُر دادن، چیزی را روی زمین یا میز یا سطح همواری لغزاندن و به جلو راندن.
سرانه
(سَ نَ یا نِ)
۱- (ق مر.) یکی یکی.
۲- (اِ.) مالیاتی که از هر فرد گیرند.
سراویل
(سَ) (اِ.) جِ سِروال ؛ شلوار، زیر جامه.