ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سرلاد
(سَ) (اِمر.) = سرلاد: رده فوقانی دیوار، سر دیوار؛ مق. بنلاد. دیوار.
سرلشکر
(سَ. لَ کَ) (اِمر.) فرمانده لشکر، بالاتر از سرتیپ.
سرلوحه
(~. لَ حَ یا حِ) [ فا - ع. ] (اِمر.)
۱- عنوان.
۲- اصل، اساس.
سرم
(س رَ) (اِ.) تسمه، دوال.
سرم
(س رُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- خون آبکی.
۲- دارویی مایع حاوی مواد قندی یا ویتامینها یا سایر داروهای حیاتی که جهت جلوگیری از بیماری یا برای ادامه حیات از محفظهای شیشهای یا پلاستیکی به وسیله لوله پلاستیکی توسط ...
سرم دست
(س رَ. دَ) [ تر - فا. ] (ص مر.) کسی که از کار کردن زیاد دستهایش پینه بسته باشد.
سرما
(سَ) [ په. ] (اِ.) سردی، ضدگرما.
سرماریزه
(سَ زَ یا زِ) (اِمر.) دانههای تگرگ ریز.
سرماهی
(سَ) (اِمر.) ماهیانه، شهریه.
سرمایه
(سَ یَ یا یِ) (اِمر.)
۱- مال، دارایی.
۲- دارایی خواه مادی یا معنوی.
۳- مالی که عواید پولی به دست دهد.
سرمایه داری
(~.) (حامص. اِ.)
۱- قدرت سرمایهها و سرمایه داران.
۲- نظام اقتصادی که در آن ابزار تولید و توزیع عمدتاً خارج از اختیار دولت و متعلق به گروه خاصی است که براساس رقابت و جلب نفع شخصی عمل میکنند.
سرمد
(سَ مَ) [ ع. ] (ص.) پیوسته، جاوید، همیشه، دایم.
سرمدی
(سَ مَ) [ ع. ] (ص نسب.) دایمی، همیشگی.
سرمست
(سَ. مَ) (ص مر.)
۱- سرخوش، با - نشاط.
۲- مغرور.
سرمستی
(~.) (حامص.)
۱- سرخوشی.
۲- غرور.
سرمش
(س مِ) (اِ.) زردالوی خشک.
سرمشق
(سَ. مَ) [ فا - ع. ] (اِمر.)
۱- خطی که استاد محض نمونه برای شاگردان نویسد تا از روی آن مشق کنند.
۲- نمونه، الگو.
سرمقاله
(~. مَ لِ) [ فا - ع. ] (اِمر.) مقاله مهمی که در اولین ستون اولین صفحه روزنامه یا مجله درج شود.
سرمنزل
(~. مَ زِ) (اِمر.) [ فا - ع. ] جای فرود آمدن مسافر یا کاروان در میان راه، منزل، مسکن.
سرمه
(سُ مَ یا مِ) (اِ.) گرد نرم شده سولفور آهن یا نقره که برای سیاه کردن مژهها و پلکها به کار میرود. ؛ ~ به چشم کور کشیدن کنایه از: کار بیهوده کردن.