ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سرنا
(سُ) (اِ.) = سورنا. سرنای. سورنای: نوعی ساز بادی. ؛~را از سر گشادش زدن کنایه از: کاری را نادرست و ناشیانه انجام دادن.
سرناد
(س رِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی ترانه و آواز عاشقانه که هنگام شب در بیرون خانه محبوبی جهت اظهار عشق و علاقه قلبی خوانده شود.
سرناوی
(سَ رْ) (اِ. ص.) سرجوخه نیروی دریایی.
سرناچی
(سُ) [ فا - تر. ] (ص نسب.) کسی که سرنا بنوازد.
سرند
(سَ رَ) (اِ.)
۱- غربالی سیمی دارای سوراخهای نسبتاً بزرگ که با آن غلات را پاک کنند.
۲- نوعی غربال که بدان خاک و شن را میبیزند.
سرند
(س رَ) (اِ.)
۱- تاب، ارجوحه.
۲- ریسمانی که یک سر آن را حلقه کنند و در زیر خاک پنهان سازند و سر دیگر را شخصی گرفته در کمین مینشیند تا آدمی یا جانوری را که پای در آن میان ...
سرنشین
(سَ. نِ) (ص فا.)
۱- مسافر.
۲- آن که سوار درشکه، اتومبیل، هواپیما و غیره شود.
سرنهادن
(~. نَ دَ) (مص ل.) فرمانبرداری کردن.
سرنوبه
(~. نَ یا نُ بَ یا بِ) (اِمر.) رییس پاسبانان.
سرنوشت
(~. نِ وِ) (اِمر.) تقدیر.
سرنگ
(سُ رَ) [ فر. ] (اِ.) تلمبه کوچک شیشه - ای یا پلاستیکی برای تزریق دارو به داخل بدن.
سرنگون
(سَ. نِ) (ص مر.) واژگون.
سرنی
(س) (اِ.) نک سرنا.
سرنیزه
(سَ. نِ یا نَ زِ یا زَ) (اِمر.) آلتی فولادین و نوک تیز که آن را بالای نیزه یا تفنگ نصب کنند.
سره
(سَ رَ یا رِ)۱ - (ص.) نیکو، خوب.
۲- خالص، بی عیب.
۳- برگزیده.
۴- (اِ.) زر تمام عیار.
سره
(سُ رَّ) [ ع. سره ] (اِ.) ناف.
سره سره
(سَ رَ یا رِ. ~.) (ق مر.) خوب و از روی دقت.
سره مرد
(سَ رَ یا رِ. مَ)(ص مر.)
۱- جوانمرد، نیکخواه.
۲- کارساز.
۳- برگزیده، دانا.
سرهال
(سَ) (ص مر.) سرگردان.
سرهم بندی
(سَ رِ هَ. بَ) (حامص.) (عا.) کاری را سرسری انجام دادن.