ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سرهنگ

(سَ. هَ) (اِمر.)
۱- فرمانده، فرمانده قشون.
۲- افسری که درجه او بالاتر از سرگرد است.

سرو

(سَ رْ) [ په. ] (اِ.) درختی است مخروطی شکل که در نواحی کوهستانی شمالی ایران می‌روید. سرو آزاد، سرو سهی، سرو ناز و زادسرو هم گفته‌اند.

سرو

(سُ) [ په. ] (اِ.)
۱- شاخ جانوران، شاخک حشرات.
۲- پیاله شراب.

سرو بر کردن

(سُ رُ. بَ. کَ دَ) (مص ل.) شاخ برافراشتن، اظهار وجود کردن.

سرو چمان

(سَ وِ چَ)(ص مر.) سرو خرامان، سرو خوش رفتار، کنایه از: معشوق خوش قد و بالا.

سروا

(~.) (ص مر.) عمارتی که پیشگاه آن گشاده بود.

سروا

(سَ) (اِ.) شعر.

سرواد

(سَ) (اِ.) شعر.

سرواده

(سَ دَ) (اِ.)
۱- شعر.
۲- قافیه شعر.

سروال

(س) [ معر. ] (اِ.) شلوار.

سروان

(سَ) (اِ.) افسری که دارای درجه بالاتر از ستوان و پایین تر از سرگرد است و فرماندهی یک گروهان را بر عهده دارد.

سرود

(سُ) [ په. ] (اِ.)
۱- آواز نشاط انگیز یا مهیج.
۲- شعر حماسی که با آهنگ خوانده شود.
۳- آواز یا نغمه طرب انگیز که چند تن با هم و با یک آهنگ بخوانند.

سرودن

(سُ دَ) [ په. ] (مص ل.)
۱- آواز خواندن.
۲- شعر گفتن.

سروده

(سُ دَ یا دِ) (ص مف.)
۱- خوانده شده، گفته شده.
۲- شعر، شعر ساخته شده.

سرودی

(سُ) (ص نسب.) سرودگوی.

سرور

(سَ وَ) (ص مر.) پیشوا، رییس.

سرور

(سُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) شاد شدن.
۲- (اِمص.) شادمانی.

سروش

(سُ) [ په. ] (اِ.)
۱- فرشته.
۲- نام روز هفدهم از هر ماه شمسی.
۳- در آیین زردشتی، نماد فرمانبرداری از اهورامزدا که به امر حساب و کتاب در روز رستاخیز می‌پردازد.

سروقت

(سَ وَ) [ فا - ع. ] (اِ.)
۱- سراغ، پرسش، جستجو.
۲- جایگاه، مقام. ؛~کسی رفتن به سراغ وی رفتن.

سرون

(سُ یا سَ) (اِ.)
۱- شاخ جانوران.
۲- آنتن.