ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سکرت

(س رِ) [ فر. ] (ص.) پوشیده، پنهان، مخفی، محرمانه.

سکرتر

(س رِ تِ) [ فر. ] (اِ.) منشی، کارمندی که مستقیماً با رئیس کار می‌کند و در جریان تمام کارهای اداری او قرار دارد.

سکرجه

(سُ کَ رَّ جَ یا جِ) [ معر. سکرچه ] (اِ.)
۱- ظرفی است کوچک که در آن نانخورش‌ها نهند و بر سر سفره گذارند.
۲- واحد وزن.

سکرفیدن

(سَ کَ دَ) نک شکرفیدن.

سکره

(سُ رَ یا رِ) (اِ.) [ معر. ] = اسکوره. اسکره. اسکرچه. سکرچه. سکرجه:
۱- کاسه گلی.
۲- پیاله‌ای است که مقداری معین جا بگیرد.

سکرکه

(سُ کُ کَ) (اِ.) شرابی که از ارزن درست کنند.

سکس

(س) [ فر. ] (اِ.)۱ - جنسیت (زن یامرد).
۲- جنس زن.
۳- روابط جنسی زن و مرد.

سکسک

(سُ سُ) (اِ. ص.)
۱- زمین بد و نا - هموار.
۲- اسبی که بد و ناهموار راه رود.

سکسکه

(س س کِ) [ ع. سکسکه ] (اِ.) حالتی که بر اثر آن صداهایی کوتاه و متناوب از گلو برآید.

سکسکی

(سُ سُ) (اِ.) زحمتی که انسان را در غایت ضعف پیدا شود و آن تپش دل است که به اندک جنبشی و حرکتی ایجاد گردد.

سکسی

(س) [ فر - فا. ] (ص نسب.) دارای جاذبه جنسی، شهوت انگیز.

سکن

(سَ کَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) جای گرفتن.
۲- آرمیدن.
۳- (اِ.) آن چه که به آن انس گیرند و آرامش پیدا کنند.

سکن

(سَ) [ ع. ] (اِ.) قوت، خورش ؛ ج. اَسکان.

سکنات

(سَ کِ) [ ع. ] (اِ.) سکون‌ها، استقامت‌ها. جِ سکنه.

سکنج

(سَ کَ یا س کُ) (اِ.)
۱- سرفه.
۲- خراش.
۳- گزندگی.

سکنج

(س کُ) [ = سه + کنج ] (ص.) لب و دهانی که دارای سه کنج باشد، لب شکری.

سکنجیدن

(سَ کَ دَ یا س کُ دَ)
۱- (مص ل.) سرفه کردن.
۲- (مص م.) خراشیدن.
۳- گزیدن.

سکندر

(س کَ دَ) (اِ.) لغزیدن، به سر درآمدن.

سکندری

(~.) (حامص.) پا پیش خوردن.

سکندری خوردن

(~. دَ) (مص ل.) با سر به زمین آمدن.