ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سک
(س) (اِ.) سرکه.
سک زدن
(سُ. زَ دَ) (مص م.)
۱- راندن چارپا به وسیله سک.
۲- مجازاً: تحریک کردن، اغوا نمودن.
سک سک
(سُ سُ) (اِ.) یکی از بازیهای کودکان، و آن نوعی قایم باشَک است.
سکار
(سِ یا سَ یا سُ) (اِ.)
۱- زغال.
۲- زغال افروخته.
سکار آهنج
(سُ هَ) (اِمر.) آهنی باشد سر کج که بدان گوشت از دیگ و نان از تنور درآورند.
سکارو
(سُ) (اِمر.) نان و گوشتی که بر روی آتش بریان کنند.
سکاف
(سَ کّ) [ ع. ] (ص.) کفش دوز.
سکافه
(سُ فَ یا فِ) (اِ.) زخمه، مضراب.
سکان
(سُ کّ) [ ع. ] (اِ.)اسباب هدایت وسیله -های شناور یا پرنده مثل کشتی و هواپیما.
سکان دار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) مأمور هدایت وسیلههای شناور یا پرنده.
سکانس
(س) [ فر. ] (اِ.)۱ - هریک از قسمت -های فیلم مربوط به یک صحنه، فصل (فره).
۲- دستورالعملها و عملیات در یک برنامه کامپیوتری.
سکاهن
(س هَ) (اِمر.) نوعی رنگ سیاه که از سرکه و آهن ترتیب دهند و بدان جامه و اشیاء دیگر را رنگ کنند و بیشتر کفشدوزان به جهت رنگ کردن چرم سازند؛ سرکه آهن.
سکاک
(سَ) [ ع. ] (ص.)
۱- کارد و چاقوساز.
۲- آهنگر.
۳- کسی که سکه ضرب کند.
۴- سکه زن.
سکبا
(س) (اِ.) آش سرکه.
سکته
(سَ تَ یا تِ) [ ع. سکته ]
۱- (اِمص.) سکوت ناگهانی.
۲- (اِ.) بسته شدن ناگهانی بعضی رگها.
سکج
(سَ کَ) (اِ.) مویز، انگور خشک کرده.
سکر
(سُ) [ ع. ] (اِمص.) مستی.
سکرات
(سَ کَ) [ ع. ] (اِ.) بی هوشی ای که به هنگام مرگ دست دهد.
سکران
(سَ کْ) [ ع. ] (ص.) مست.
سکرت
(سَ رَ) [ ع. سکره ] (اِمص.) بی هوشی دم مرگ، بی هوشی در حال احتضار.