ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سکنه
(~.) [ ع. سکنه ] (اِ.)
۱- حالتی که شخص در آن هست ؛ وضع.
۲- محل اتصال سر و گردن ؛ ج. سکنات.
سکنه
(سَ کَ نِ یا نَ) [ ع. سکنه ] (اِ.)
۱- ساکنین.
۲- سکون، استقامت ؛ ج. سکنات.
سکنگبین
(س کَ گَ یا گُ) (اِمر.) = سکنجبین: شربتی که از سرکه و انگبین و شکر درست کنند.
سکنی
(سُ نا) [ ع. ] (اِ.) مسکن، جای اقامت.
سکه
(سُ کَّ) [ ع. ] (اِ.) کوچه، کوی.
سکه
(س کَُ یا کِّ) [ ع. سکه ] (اِ.)
۱- پول فلزین.
۲- هر چیز خوب و با رونق. ؛~یک پول کنایه از: بی آبرو شده، مفتضح.
سکه زدن
(~. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پول فلزی درست کردن.
سکه شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) رونق پیدا کردن.
سکو
(س) (اِ.) چنگک، ابزاری شبیه دست با چهار یا پنج شاخه که به وسیله آن غله را به هوا میدادند تا دانه از کاه جدا شود.
سکو
(سَ کّ) (اِ.) تختگاه، پله مانندی که کنار در خانه یا پای درختان درست کنند.
سکوا
(س) (اِ.) آش سرکه.
سکوبا
(سُ) (اِ.) اسقف.
سکوت
(سُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خاموش شدن.
۲- (اِمص.) خاموشی.
سکولاریسم
(س کُ) [ فر. ] (اِ.) = سکولاریزم: نظریهای مبتنی بر جدایی سیاست از دین.
سکون
(سُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) آرام گرفتن.
۲- جای گرفتن.
۳- (اِمص.) آرامش.
سکونت
(سُ نَ) [ ع. سکونه ]
۱- (مص ل.) اقامت کردن، ماندن.
۲- (اِمص.) وقار، آرامش.
سکیز
(س) (اِ.)
۱- جست.
۲- جفتک.
سکیزان
(س) (ص فا.) در حال جهیدن، در حال جفتک زدن.
سکیزه
(س زَ) (اِمص.)
۱- جست و خیز.
۲- جفتک اندازی.
سکیزیدن
(س دَ) (مص ل.) اسکیزیدن، برجستن، جهیدن.