ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شخانه
(شَ نَ یا نِ) (اِ.) شهاب.
شخاییدن
(شَ دَ) (مص م.)
۱- خراشیدن.
۲- خلانیدن، فرو کردن.
شخج
(شَ خَ) (اِ.) آهنگی است از موسیقی قدیم.
شخسار
(شَ) (اِمر.)
۱- جای انبوه از درختان.
۲- سنگلاخ.
شخش
(شَ خِ) (اِمر.) = شخیش: مرغکی است خوش آواز.
شخش
(~.) (ص.) کهنه، پوسیده.
شخش
(شَ) (اِمص.) لغزش.
شخشانیدن
(شَ دَ) (مص م.) سبب لغزیدن شدن.
شخشناک
(شَ خْ شْ) (ص مر.) لغزان، لیز.
شخشنده
(شَ شَ دَ یا دِ) (ص فا.) لغزنده.
شخشیدن
(شَ دَ) (مص ل.) لیز خوردن.
شخص
(شَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تن، کالبد انسان.
۲- آدمی، انسان.
شخصی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.)منسوب به شخص.
۱- خصوصی، فردی.
۲- غیرنظامی.
شخصیت
(شَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.)
۱- مجموعه خ صایص باطنی و رفتارهای اجتماعی یک شخص.
۲- مجموعه خصوصیات یک انسان.
شخلیدن
(شَ دَ) (مص ل.)
۱- فریاد زدن.
۲- صفیر زدن.
۳- پژمردن.
شخم
(شُ) (اِ.) زیر و رو کردن خاک و ایجاد شیار به وسیله گاوآهن یا تراکتور برای کشت بذر.
شخن
(شَ خَ) (اِ.) خراش، خراشیدگی.
شخودن
(شُ دَ) (مص م.)
۱- خراشیدن، ریش کردن.
۲- آزردن.
شخوده
(شُ دَ یا دِ) (ص مف.) خراشیده.
شخول
(شُ) (اِ.) = شخیل. شخل:
۱- بانگ.
۲- سوت، صفیر.
۳- ناله.
۴- پژمردگی.