ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شدیاریدن
(شُ دَ) (مص م.) شیار کردن زمین.
شدید
(شَ) [ ع. ] (ص.)
۱- سخت.
۲- قوی.
۳- فراوان.
۴- تند.
۵- ظالم.
شدیداللحن
(شَ دُ لْ لَ) [ ع. ] (ص مر.) با لحن تند، زننده (فره).
۲- درشت گوی (فره).
شر
(شَ رّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بدی.
۲- بدذاتی.
۳- فساد.
شراء
(ش) [ ع. ]
۱- (مص م.) خریدن.
۲- (اِ مص.) خرید.
۳- فروش.
شراب
(شَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نوشیدنی.
۲- می.
۳- جام می.
۴- دارویی که از شکر یا عسل پخته درست کنند. ؛ ~در سر داشتن کنایه از: مست بودن.
شراب زده
(~. زَ دِ) (ص مف.)
۱- کسی که بر اثر بسیار خوردن شراب، دیگر میلی به آن ندارد.
۲- مست، بسیار مست.
شرابدار
(~.) (ص فا.) ساقی.
شرابه
(شَ رّ بَ یا بِ) [ ع. شرابه ] (اِ.) رشتهها و منگولههایی که از کنار و حاشیه چیزی آویزند.
شراحی
(شَ) [ ع. ] (ص نسب.) نوعی کباب که از گوشت شرحه شرحه (تکه تکه) میپختند و در سطل مینهادند.
شرار
(شَ) [ ع. ] (اِ.) جرقه.
شرار
(ش) [ ع. ] (ص.) جِ شر.
شرار
(~.) [ ع. ] (مص ل.) بدی کردن.
شرارت
(شَ رَ) [ ع. شراره ]
۱- (مص ل.) بدی کردن.
۲- (اِمص.) فتنه انگیزی.
شراره
(شَ رَ یا رِ) [ ع. شراره ] (اِ.) واحد شرار، جرقه.
شراست
(شَ سَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بد - خویی کردن.
۲- (اِمص.) بدخویی، بدخلقی.
۳- نزاع، خلاف.
شراع
(ش) [ ع. ] (اِ.)
۱- هر چیز برافراشته، بادبان کشتی.
۲- خیمه.
۳- سایبان.
شرافت
(شَ فَ) [ ع. شرافه ] (اِمص.)بزرگواری.
شران
(شُ رّ) (ص فا. حامص.)
۱- پیاپی ریزان و روان.
۲- باران.
شراک
(ش) [ ع. ] (اِ.)
۱- بند کفش از دوال. ج. شِرُک.
۲- گیاه خشک باران رسیده.