ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شخولیدن
(شُ دَ) (مص ل.) = شخیلیدن:
۱- بانگ کردن.
۲- با آهنگ خواندن، سوت زدن.
۳- ناله کردن.
۴- غریدن رعد.
۵- پژمرده شدن.
شخولیدن
(~.) (مص ل.) خراشیدن.
شخولیده
(شُ دِ) (اِمف.) خراشیده.
شخکاسه
(شَ سَ یا سِ) (اِ.)۱ - تگرگ.
۲- ژاله.
شخیدن
(شَ دَ) (مص ل.) شعله کشیدن.
شخیده
(شَ دَ یا دِ) (ص مف.) شعله ور.
شخیص
(شَ) [ ع. ] (ص.)
۱- تنومند.
۲- بزرگوار ارجمند.
شد
(شُ) (مص ل.) شدن، رفتن.
شد
(شَ دّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) محکم کردن، استوار ساختن. قوی کردن.
۲- بلند و پست کردن نغمه تا موافق مطلوب گردد؛ کوک کردن، اصطحاب.
۳- (مص ل.) دویدن.
۴- حمله کردن.
شداید
(شَ یِ) [ ع. شدائد ] (اِ.)
۱- جِ شدت.
۲- جِ شدیده.
شدت
(ش دَُ) [ ع. شده ] (اِمص.)
۱- سختی، صلابت.
۲- تنگی، بدبختی.
شدن
(شُ دَ) [ په. ] (مص ل.)
۱- گردیدن، گشتن.
۲- انجام یافتن.
۳- دگرگون شدن.
۴- به پایان رسیدن.
۵- رفتن، گذشتن.
۶- گراییدن، میل کردن.
۷- تجاوز کردن.
۸- محو گشتن، زایل گردیدن.
۹- حصول یافتن.
شدن
(شَ دَ) [ ع. ] (اِ.) مخفف شادن، آهوبره.
شده
(شَ دِّ یا دَُ) (اِ.)
۱- چندرشته نخ به هم پیچیده ک به یک اندازه آنها را بریده باشند.
۲- ریشه و طره.
۳- رشتهای که دانههای گرانبها را بدان کشیده و به گردن یا جامه آویزند.
شده
(شُ دِ یا دَ) (ص مف.)
۱- گشته، گردیده.
۲- انجام یافته.
۳- رفته، گذشته.
شده بند
(شُ دَ یا دِ. بَ) تاریخ نویس، مورخ.
شدو
(شَ دْ) [ ع. ] (مص ل.) شعر یا آواز را با صدای بلند خواندن.
شدکار
(شُ یا ش) (اِ.) نک شدیار.
شدکیس
(شَ) (اِ.) رنگین کمان.
شدیار
(ش یا شُ) (اِ.) شیار، شخم، زمین شیار کرده.