ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

شراکت

(ش کَ) (مص ل.) شریک شدن.

شرایط

(شَ) [ ع. ] (اِ.) جِ شریطه ؛ پیمان‌ها، قراردادها، قرارها.

شرایع

(شَ یِ) [ ع. شرائع ] (اِ.) جِ شریعت.

شرایین

(شَ) [ ع. ] (اِ.) جِ شریان.

شرب

(شُ) [ ع. ] (مص م.) آشامیدن.

شرب

(شَ) (اِ.) پارچه‌ای از کتان بسیار نازک و گرانبها که در قدیم از آن پیراهن و دستار می‌کردند و کشور مصر به ساختن آن مشهور بود.

شربت

(شَ بَ) [ ع. شربه ] (اِ.) در فارسی:
۱- نوشیدنی.
۲- آب آمیخته با شکر یا عصاره میوه.

شربتی

(~.) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- پیاله، جام.
۲- ریسمانی بسیار باریک و نازک.

شرج

(شَ رَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- آمیختن (گوشت پخته یا خام و مانند آن).
۲- بند بستن خریطه را.
۳- دروغ بستن بر کسی.

شرجی

(شَ) (ص.) آب و هوای گرم و مرطوب ویژه مناطق ساحلی.

شرح

(شَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آشکار کردن.
۲- توضیح دادن.
۳- گشودن.

شرحه

(شَ حَ یا حِ) [ ع. شرحه ] (اِ.) پاره گوشت.

شرخ

(شَ رْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ریشه، اصل.
۲- اول جوانی.
۳- کناره برآمده چیزی.

شرخر

(شَ. خَ) (اِمر.) کسی که ملک و مال مورد اختلاف یا چک و سفته برگشتی را از صاحبانشان به بهای ارزان می‌خرد.

شرذمه

(ش ذِ مِ یا مَ) [ ع. شرذمه ] (اِ.)۱ - گروه اندک از مردم.
۲- مقدار کم از چیزی.
۳- قطعه، پاره.

شرر

(شَ رَ) [ ع. ] (اِ.) پاره آتش که به هوا پرد.

شرزه

(شَ زِ) (ص.)۱ - خشمناک.
۲- زورمند.
۳- تند و تیز.

شرشر

(شُ. شُ) (اِصت.) صدای ریزش مایع رقیق.

شرط

(شَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- قرار، پیمان.
۲- الزام و تعلق امری به امر دیگر.

شرطه

(شَ یا شُ طِ) [ هند ] (اِ.) باد موافق.