ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شکرک
(ش کَ رَ) (اِمصغ.) لایه نازک شکر بر روی بعضی از تنقلات شیرین.
شکرگزار
(شُ. گُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) سپاس گزار.
شکرین
(شَ کَ) (ص نسب.)
۱- منسوب به شکر، شکری.
۲- شیرین.
شکست
(ش کَ)
۱- (مص مر.) شکسته شدن، مغلوبیت.
۲- (اِمص.) زیان، خسارت.
شکستن
(ش کَ تَ) [ په. ]
۱- (مص م.) خرد کردن.
۲- مغلوب ساختن.
۳- تا کردن.
۴- شکار کردن.
۵- (مص ل.) خرد شدن.
۶- مغلوب شدن.
۷- تعظیم کردن، دو تا شدن.
۸- تکیده شدن.
شکسته
(ش کَ تِ)
۱- (ص مف.) خرد شده.
۲- مغلوب شده.
۳- آسیب دیده، خراب شده.
۴- پیر شده.
۵- (اِ.) سست، بی بنیه.
۶- نوعی خط که در آن بیشتر حروف متصل نوشته میشود.
شکسته بند
(~. بَ) (ص فا.) کسی که استخوانهای شکسته یا از جا در رفته را جا میگذارد.
شکسته شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.)
۱- خرد شدن.
۲- پریشان شدن.
۳- پیر و تکیده شدن.
شکسته مزاج
(~. مِ) [ فا - ع. ] (ص مر.)نا - خوش.
شکسته ناخن
(~. خُ) (ص مر.) کنایه از: بی - استعداد.
شکسته نفسی
(~. نَ) [ فا - ع. ] (حامص.) فروتنی، تواضع.
شکفانیدن
(ش کُ دَ) (مص م.) رویانیدن.
شکفت
(ش کَ) (اِ.) غار.
شکفتن
(ش کُ تَ) [ په. ] (مص ل.)
۱- باز شدن غنچه گل و مانند آن.
۲- خندان شدن.
شکفته
(ش کُ تِ) (مف.)۱ - وا شده.
۲- خندان.
شکفه
(ش کُ فَ یا فِ) (اِ.) شکوفه.
شکفیدن
(ش کُ دَ) (مص ل.)
۱- باز شدن غنچه.
۲- خندان شدن.
شکل
(شَ) [ ع. ] (مص ل.) پوشیده شدن امری.
شکل
(شَ یا ش) [ ع. ] (اِ.)
۱- صورت، چهره.
۲- پیکر.
۳- نظیر، مانند.
۴- حالت، وضع، کیفیت.
۵- ترکیب و ساختار بیرونی چیزی.
شکلات
(شُ کُ) [ فر. ] (اِ.) خمیر نسبتاً سفت شده شکر و کاکائو و وانیل.