ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شکلاتی
(~.) [ فر - فا. ] (ص نسب.)
۱- تهیه شده با شکلات.
۲- به رنگ قهوهای روشن مانند رنگ شکلات.
شکله
(ش لَ یا لِ) (اِ.) یک برش یا قاچ از هندوانه و مانند آن.
شکلک
(ش لَ) [ ع - فا. ] (عا.) ادا و اطوار با لب و لوچه و چشم و ابرو. ؛ ~ درآوردن ادا و اطوار درآوردن برای خنداندن و یا مسخره کردن.
شکم
(شَ یا ش کَ) [ په. ] (اِ.)
۱- بخشی از بدن که بین قفسه سینه و لگن خاصره قرار دارد و شامل قسمت اعظم دستگاه گوارش و قسمتهایی از دستگاه ادرار است.
۲- باطن، درون.
۳- (عا.) آبستنی.
۴- واحدی برای شمارش ...
شکم بنده
(~. بَ دِ) (ص مر.)
۱- پرخور، شکم پرست.
۲- (کن.) نوکری که به نان فقط چاکری کند.
شکم روش
(~. رَ وِ) (اِمر.) دفع مواد دفعی از روده به صورت مایع و مخلوط با ترشحات نسج پوششی روده به دفعات زیاد در شبانه - روز.
شکم پایان
(ش کَ) (اِمر.) جانورانی که روی ماهیچههای شکم خود میخزندو راه میروند.
شکمبه
(ش کَ بَ یا بِ) (اِ.) معده جانوران علفخوار.
شکمو
(ش کَ) (ص مر.) (عا.) پرخور.
شکمی
(ش کَ) (ص.) (عا.) بی حساب و کتاب، بی اساس.
شکن
(ش کَ) (اِ.)
۱- تای و چین و چروک.
۲- پیچ و خم زلف.
۳- شکست در جنگ.
شکن در شکن
(ش کَ. دَ. ش کَ) (ص مر.) پیچ در پیچ.
شکنج
(ش کَ) (اِ.)۱ - چین و چروک.
۲- پیچ و خم.
شکنج
(~.) (اِ.) نوعی مار سرخ.
شکنجه
(ش کَ جَ یا جِ) [ په. ]
۱- (اِمص.) آزردن، اذیت کردن.
۲- (اِ.) رنج، آزار.
شکنه
(ش کَ نَ یا نِ) (اِ.) عشوه.
شکه
(شُ کُ هْ) (اِ.) نک شکوه.
شکهان
(ش کُ) (ص فا.)۱ - ترسان.
۲- نگران.
شکهیدن
(ش کُ دَ) (مص ل.)
۱- واهمه داشتن.
۲- مضطرب بودن.
شکوب
(شُ) (اِ.) دستار.