ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شکوخنده
(شُ خَ دَ یا دِ) (ص فا.) ترسنده.
شکوخیدن
(ش دَ) (مص ل.)
۱- لغزیدن، سکندری خوردن.
۲- ترسیدن.
شکوخیده
(شُ دَ یا دِ) (ص مف)
۱- سکندری خورده، لغزیده.
۲- ترسیده.
شکور
(شَ کُ) [ ع. ] (ص.) بسیار شُکر کننده.
شکوفا
(شُ) (ص فا.) شکفنده، شکوفه - دهنده.
شکوفنده
(ش فَ دِ) (ص فا.)
۱- شکوفه - دهنده.
۲- شکافنده.
شکوفه
(ش فِ)(اِ.)اشکوفه، غنچه، گل درخت میوه دار.
شکوفه کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.)
۱- شکوفه برآوردن درخت.
۲- استفراغ کردن.
شکوه
(ش هْ) (اِ.) ترس.
شکوه
(شُ هْ)(اِ.)۱ - شوکت.
۲- مهابت، هیبت.
شکوه
(شَ یا ش وِ) [ ع - شکوه ] (اِمص.)
۱- شکایت.
۲- ناله.
شکوهیدن
(شُ دَ) (مص ل.) محترم شدن.
شکوهیدن
(ش دَ) (مص ل.) ترسیدن.
شکوی
(شَ) [ ع. ] (اِمص.) شکایت.
شکیات
(شَ کّ) [ ع. ] (ص نسب. اِ.) ج. شکیه. شک کردنهای نمازگزار در عدد رکعتها یا در اجرای جزئی از اجزای نماز و آن را احکامی مخصوص است.
شکیب
(شَ) (اِ.) صبر، آرام.
شکیبا
(شَ) (ص فا.) بردبار.
شکیبیدن
(شَ دَ) (مص ل.) صبر کردن.
شکیر
(شَ) [ ع. ] (ص.)
۱- ستور شیرده که علف اندک خورد و شیر بسیار دهد؛ شکور.
۲- سپاسگزار، شاکر.
شکیش
(شَ) (اِ.) جوالی که از بوریا سازند.