ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شیان
(اِ.) جزاء، پاداش.
شیانی
(اِ.) نوعی مسکوک زر و سیم که در قدیم در خراسان رایج بود.
شیب
(شَ یا ش) [ ع. ]
۱- (مص ل.) سفید شدن موی.
۲- (اِمص.) پیری.
شیب
(اِ.) پایین، سرازیری.
شیب
(اِ.)۱ - آمیختگی، امتزاج.
۲- تکان، لرزش.
۳- سرگشته، آشفته.
شیب
(ش یْ) (اِ.) رشته تازیانه.
شیب و تیب
(ص مر.)
۱- سرگشته.
۲- آشفته.
شیبا
(شَ یا ش)
۱- (ص.) آشفته.
۲- شیفته، دیوانه.
۳- (اِ.) افعی.
شیبان
(ص فا.)
۱- پریشان.
۲- درهم، آشفته.
۳- لرزان.
شیبانیدن
(دَ) (مص م.)
۱- مخلوط کردن.
۲- فریفته ساختن.
۳- لرزانیدن.
شیبنده
(بَ دِ) (ص فا.)
۱- آمیخته شونده.
۲- لرزنده.
شیبیدن
(دَ) (مص ل.)
۱- درهم شدن، مخلوط شدن.
۲- شیفته شدن.
۳- لرزیدن.
۴- آشفته گشتن.
شیت
(یَ) [ ع. شیه ] (اِ.)
۱- هر رنگ مخالف رنگ عمده یک شی ء.
۲- علامت، نشان ؛ ج. شیات.
شیخ
(شَ یا ش) [ ع. ] (ص.)
۱- مرد پیر.
۲- مرد بزرگوار.
۳- مرشد، عالم.
۴- رییس طایفه. ج. شیوخ.
شیخ الشیوخ
(ش خُ شُُ) [ ع. ] (اِ.) بزرگ و رئیس شیوخ.
شیخوخیت
(ش یَُ) [ ع. شیخوخیه ]
۱- (مص جع.) پیر شدن.
۲- (اِمص.) پیر ی.
۳- مرشد بودن.
شید
(شَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اندودن دیوار با گچ یا آهک.
۲- در فارسی به معنای مکر و حیله.
شید
(ش) (ص.)
۱- درخشنده، درخشان.
۲- نور، روشنایی.
۳- آفتاب.
شید آوردن
(شَ. وَ یا وُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) حیله کردن.
شیدا
(شَ) (ص.)
۱- شیفته.
۲- دیوانه.
۳- آشفته از عشق.