ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شیرزنه
(زَ نِ) (اِمر.)
۱- چوبی که با آن شیر یا دوغ را به هم میزنند تا مسکه از دوغ جدا شود.
۲- خمره کره گیری.
شیرفهم کردن
(فَ. کَ دَ) (مص م.)(عا.)فهماندن مطلب به شخص کُند ذهن.
شیرلان
[ شیر + لان، پس. مک. ] (اِمر.) جایی که در آن شیر فراوان باشد؛ شیرناک.
شیرمال
(ص مف. اِ.) نانی که از آرد گندم و شیر و روغن درست کنند.
شیرمرد
(مَ) (ص مر.) مرد شجاع و بی باک.
شیرمست
(مَ) (ص مر.) برّه گوسفند یا بز که شیر بسیار خورده و فربه گشته باشد.
شیره
(رِ)(اِ.)۱ - عصاره، افشره.
۲- ماده مخدری که از جوشاندن و صاف کردن سوختههای تریاک به دست میآورند.
شیره به شیره کردن
(رَ یا رِ. بِ. ~. کَ دَ) (مص ل.) (عا.) پیاپی زاییدن.
شیروانی
(ص نسب.)
۱- پوششی که با چوب، حلب و آهن روی سقف بعضی از خانهها سازند.
۲- نوعی خیمه چهارگوش.
شیروخورشید
(رُ خُ) (اِمر.) نقش شیری ایستاده و شمشیر در دست که خورشیدی از پشتش میدمد و تا پیش از انقلاب اسلامی نشان رسمی دولت ایران بود.
شیرچی
[ فا - تر ] (اِمر.)۱ - صاحب شیره خانه.
۲- صاحب میخانه.
شیرک
(رَ) (اِ.)
۱- شیره، عصاره.
۲- شیره تریاک.
۳- شراب.
شیرک خانه
(~. نِ) (اِمر.)
۱- شیره کشی.
۲- میخانه.
شیرک شدن
(رَ. شُ دَ) (مص ل.) (عا.) گستاخ شدن.
شیرین
(ص نسب.)
۱- هر چیزی که طعم قند و شکر داشته باشد.
۲- هر چیز مطبوع و لطیف و دلپذیر.
۳- (عا.) تمام، کامل.
۴- رونق، رواج.
۵- (اِ.) از نامهای زنان.
شیرین بیان
(بَ) (اِمر.) گیاهی است علفی و پایا از تیره سبزی آساها. رنگ گلهایش مایل به آبی. ریشه و ساقه آن مصرف دارویی دارد.
شیرین دهن
(دَ هَ) (ص مر.) خوش سخن.
شیرین عقل
(عَ) (ص مر.) (کن.) کم عقل، ناقص عقل.
شیرین کاشتن
(تَ) (مص ل.) (عا.) کاری را به بهترین وجه انجام دادن.
شیرینی
(ص نسب. اِمر.)
۱- هرچیز که مزه قند و شکر و نبات دهد. مق تلخی و ترشی.
۲- خوردنیهایی که با شکر و روغن و آرد یا مواد دیگر به اقسام مختلف بسازند.