ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
صاحب الزمان
(~ُ. زَّ) [ ع. ]
۱- (ص مر.) خداوند زمان، صاحب عهدودوران.
۲- لقب امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی ابن حسن (ع).
صاحب الستر
(~ُ. سِّ) [ ع. ] (ص مر.) پرده دار.
صاحب امتیاز
(~. اِ) [ ازع. ] (اِ.) کسی که پروانه شرکت، کارخانه، روزنامه یا... به نام اوست.
صاحب برید
(~. بَ) [ ع - فا. ] (اِمر.)فرستنده پیک و قاصد. کسی که وقایع هر جایی را که در آن بوده مینوشت و برای پادشاه میفرستاد.
صاحب تصرف
(~. تَ صَ رُّ) [ ع. ] (ص مر.)
۱- مالک.
۲- مرشدی که بتواند در احوال تصرف کند.
صاحب جمع
(~. جَ) [ ازع. ] (اِ. ص.)
۱- در دوره مغول مأمور تشخیص مالیات و جمع - آوری آن.
۲- در دوره صفویه کسی که مسئول ضبط و تحویل نوعی ازاموال دیوانی بود.
صاحب جیش
(~. جِ یا جَ) [ ازع. ] (ص مر.) فرمانده قشون.
صاحب حالت
(~. لَ) [ ازع. ] (ص مر.)کسی که شور و شوق و عشقی دارد.
صاحب خانه
(~. نِ) [ ع - فا. ] (ص مر.)
۱- مالک خانه.
۲- میزبان.
صاحب خبر
(~. خَ بَ) [ ازع. ] (ص مر.)۱ - مطلع، آگاه.
۲- خبرنگار.
۳- پرده دار.
۴- جاسوس.
۵- نقیب.
۶- فرستاده، سفیر.
صاحب دل
(~. دِ) [ ع - فا. ] (ص مر.)
۱- دارای قریحه هنری و حساس.
۲- اهل حال، عارف (تصوف).
صاحب دولت
(~. دَ یا دُ لَ) [ ازع. ] (ص مر.)
۱- نیکبخت.
۲- توانگر.
صاحب دیوان
(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) عهده - دار خزانه و امور مالی دولت.
صاحب عزا
(~. عَ) [ ع. ] (ص مر.) آن که یکی از خویشاوندان نزدیکش فوت کرده، عزادار.
صاحب قران
(~. قِ) [ ازع. ] (ص مر.) = صاحب القران: نیک طالع، خوش اقبال، کسی که در هنگام نطفه بستن یا به دنیا آمدنش، سیاراتی در قِران بوده باشند.
صاحب نسق
(~. نَ سَ) [ ازع. ] (ص مر. اِمر.) ماموری دولتی که موظف به تنظیم فهرست قیمتهای جاری و مسکوکات بود.
صاحب نظر
(~. نَ ظَ) [ ع. ] (ص مر.)
۱- آن که در امر یا اموری دارای نظر صایب است.
۲- دیندار، متدین.
۳- عارف.
صاحب وقت
(~. وَ قú) [ ازع. ] (ص.) عارف.
صاحب چراغ
(~. چِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) مجازاً عنوانی برای ائمه یا امام زادهها.
صاحب کار
(~.) [ ع - فا. ] (اِمر.) کارفرما.