ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

صاحبقدم

(~. قَ دَ) [ ازع. ] (ص مر.)
۱- سالک.
۲- خوشقدم.

صاحبی

(~.) (ص نسب.)
۱- نوعی انگور درشت و سرخ رنگ.
۲- نوعی پارچه ابریشمی.

صادر

(دِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن چه که پدید آید.
۲- آن چه که حق ایجاد کرده.
۳- بیرون رونده.
۴- آن چه که از جایی به جایی (داخل مملکت و مخصوصاً خارج آن) فرستاده شود. ج. صادرات.

صادرات

(~.) [ ع. ] جِ صادره.
۱- آن چه از محلی خارج کنند و به جایی دیگر فرستند.
۲- کالایی که از کشوری به کشور دیگر ارسال شود.

صادق

(دِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- راستگو.
۲- راست و درست.
۳- پیدا و آشکار.

صارم

(رِ) [ ع. ] (ص.)
۱- برنده، شمشیر برنده.
۲- مرد دلیر.

صاع

(عْ) [ ع. ] (اِ.) پیمانه، پیمانه‌ای برابر با سه کیلوگرم، یک من تبریز.

صاعاً بصاعٍ

(عَ نْ. بِ عِ نْ) [ ع. ] (ق مر.) پیمانه به پیمانه.

صاعب

(عِ) [ ع. ] (ص فا.) سخت گیر.

صاعد

(عِ) (اِفا.) بالارونده، صعود کننده.

صاعقه

(عِ قَ یا قِ) [ ع. ] (اِ.) آذرخش، آتشی که بر اثر رعدوبرق شدید پدید آید. ج. صواعق.

صاغ

(ص.) خوب، سالم.

صاف

[ ازع. ] (ص.)
۱- روشن، زلال.
۲- آفتابی.
۳- پاک، بی آلایش.
۴- هموار، بی چین و چروک. ؛ ~ و پوست کنده به طور صریح و آشکار. ؛ ~ و صوف منظم و مرتب.

صافکار

(ص.) تعمیر کننده بدنه خارجی اتومبیل.

صافی

[ ع. ]
۱- (اِفا.) پاکیزه، خالص.
۲- (اِ.) شراب بی غش.
۳- پارچه یا ظرف مشبک مخصوصی که مایعات را از آن عبور داده صاف می‌کنند.

صافی شدن

(شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) پاک شدن.

صالح

(لِ) [ ع. ] (ص.)
۱- نیکوکار.
۲- شایسته، درخور.
۳- لایق.
۴- دارای اعتقاد و عمل درست دینی. ج. صالحین.

صالحه

(لِ حِ یا حَ) [ ع. صالحه ] (اِفا.) مؤنث صالح.
۱- زن نیکوکار.
۲- عمل نیک، حسنه. ج. صالحات.

صامت

(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) بی صدا، خاموش.
۲- (اِ.) اموال غیر جاندار مانند زر و سیم، اسباب، جامه و خانه و غیره.
۳- حرفی که حرکت نداشته باشد.

صانع

(نِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آفریننده.
۲- سازنده، صنعتگر.