ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

صباوت

(صَ وَ) [ ع. ] (اِمص.) کودکی.

صبایا

(صَ) [ ع. ] ج. صبیه ؛ دختران.

صبب

(صَ بَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) عاشق شدن.
۲- (اِمص.) عاشقی.

صبح

(صُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بامداد.
۲- آغاز روز. ؛~علی الطلوع صبح زود هنگام، طلوع خورشید.

صبح دوم

(~ ِ دُ وُ) [ ع - فا. ] (اِمر.) صبح صادق که یک ساعت و نیم پیش از طلوع خورشید است.

صبح نشین

(~. نِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) سحر - خیز.

صبح گاه

(~.) [ ع - فا. ] (اِ.)
۱- هنگام صبح، بامدادان.
۲- برنامه‌ای که معمولاً هر روز در پادگان‌ها یا مراکز نظامی با بالا بردن پرچم و خواندن سرود و مراسم رژه انجام می‌شود.

صبحانه

(صُ نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) غذایی که صبح می‌خورند، ناشتایی.

صبحدم

(~. دَ) [ ع - فا. ] (اِمر. ق مر.) هنگام صبح، سپیده دم.

صبر

(صَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهیست با برگ‌های دراز و ضخیم و تیغ دار با گل‌های زرد رنگ. در جاهای گرم می‌روید و طعم تلخ دارد.

صبر

(~.) [ ع. ]
۱- (مص ل.) شکیبایی کردن.
۲- (اِمص.) بردباری.
۳- (عا.) عطسه. ؛ ~ ایوب کنایه از: شکیبایی بسیار زیاد.

صبر آوردن

(~. وَ یا وُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) عطسه کردن.

صبغ

(ص) [ ع. ] (اِ.)
۱- رنگ.
۲- نانخورش.

صبغ

(صَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- رنگ کردن.
۲- تعمید دادن.

صبغه

(ص ِ غَ یا غِ) [ ع. صبغه ] (اِ.)
۱- ماده‌ای که با آن چیزی را رنگ کنند.
۲- دین و ملت.

صبوح

(صَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) هر چیزی که صبح بخورند یا بنوشند.
۲- (ق.) پگاه.

صبوحی

(~.) [ ع - فا. ]
۱- (حامص.) شراب خوردن به وقت صبح.
۲- (ص نسب.) شرابی که صبح خورند.
۳- کسی که صبوحی خورد.

صبوحی ساختن

(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) نوشیدن صبوحی.

صبوحی کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) صبوحی نوشیدن.

صبور

(صَ) [ ع. ] (ص.) شکیبا، بردبار.