ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

صبی

(صَ یّ) [ ع. ] (اِ.) کودک، پسر بچه. ج. صبیان.

صبی

(صَ با) [ ع. ] (مص ل.)
۱- کار بچگانه کردن.
۲- با کودکان بازی کردن.
۳- به کودکی میل کردن.

صبی

(ص با) [ ع. ]
۱- (مص ل.) میل کردن به سوی جوانی و کودکی و بازی.
۲- (اِمص.) کودکی، طفلی، طفولیت.

صبی

(صُ بّ) [ ع. صابی ] (ص.) پیرو فرقه صابئان ؛ صابی، ماندابی.

صبیان

(ص) [ ع. ] (اِ.) جِ صبی ؛ کودکان، اطفال.

صبیح

(صَ) [ ع. ] (ص.) خوبرو و سفید چهره.

صبیه

(صَ یَّ) [ ع. صبیه ] (اِ.) مؤنث صبی، دختر بچه.

صحاب

(ص) [ ع. ] (اِ.) جِ صاحب.

صحابت

(صَ بَ) [ ع. صحابه ]
۱- (مص ل.) یار شدن.
۲- (اِمص.) یاری.

صحابه

(صَ بَ یا بِ) [ ع. صحابه ] (اِ.)
۱- یاران، همراهان.
۲- یاران پیغمبر.

صحابی

(صَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به صحابه.

صحاح

(صَ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) تندرستی.
۲- (ص.) صحیح، درست.

صحاح

(ص) [ ع. ] (اِ.)
۱- کتاب‌های شش گانه اهل سنت که در برگیرنده احادیث اسلامی است.
۲- چیزهای صحیح. جِ صحیح.

صحاری

(صَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صحرا؛ دشت‌ها، بیابان‌ها.

صحاف

(ص) [ ع. ] جِ صحیفه ؛ دفترها، کتاب‌ها.

صحاف

(صَ حّ) [ ع. ] (ص.) کسی که کتاب را ته بندی و جلد می‌کند.

صحافی

(~.) [ ع - فا. ]
۱- (حامص.) ته بندی و جلد کردن کتاب.
۲- (اِمر.) دکان صحافی.

صحبت

(صُ بَ) [ ع. صحبه ]
۱- (مص ل.) همدمی کردن.
۲- (اِمص.) یاری، همراهی.
۳- همخوابی.
۴- در فارسی به معنای: سخن گفتن، گفتگو. ؛ ~ به میان آمدن موضوعی مطرح شدن و درباره آن حرف زدن. ؛ ~ کسی ...

صحبت داشتن

(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- همنشینی کردن.
۲- گفتگو کردن.

صحبتی

(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) همدم، هم صحبت.