ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
صلاء
(صَ) [ ع. ] (مص م.) آواز دادن و دعوت مردم برای خوردن طعام یا انجام نماز.
صلابت
(صَ بَ) [ ع. صلابه ]
۱- (مص ل.) سخت و استوار شدن.
۲- (اِمص.) استواری.
۳- مهابت.
صلات
(صَ) [ ع. ] (اِ.) = صلاه. صلوه:
۱- نماز.
۲- دعا. ؛ ~ ظهر نماز ظهر.
صلات
(ص) [ ع. ] (اِ.) جِ صل ؛ عطاها، جوایز.
صلاح
(صَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نیکی کردن.
۲- نیک شدن.
۳- آشتی کردن.
۴- (اِمص.) نیکوکاری.
صلاح کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) هم فکری کردن، مشورت کردن.
صلاحیت
(صَ یَّ) [ ع. صلاحیه ]
۱- (مص ل.) شایسته بودن.
۲- (اِمص.) شایستگی.
صلایه
(صَ یَ یا یِ) [ ع. صلایه ] (اِ.) سنگِ پهن و سخت. ؛ ~ کردن دارو یا هر چیز دیگر را بر روی سنگ یا در هاون کوبیدن.
صلب
(صَ) [ ع. ] (ص.) بردبار، صبور.
صلب
(صُ) [ ع. ]
۱- (ص.) سخت، محکم.
۲- درشت.
۳- قوی.
۴- (اِ.) استخوانهای پشت، کمر.
۵- مجازاً نطفه.
صلبوت
(صَ) [ معرب. سر ] (اِ.) روز جمعهای که عیسی را بر دار کردند؛ جمعه الصلبوت.
صلبیه
(صُ بِ یَّ) [ ع. صلبیه ] (اِ.) سفیدی چشم، پردهای سفید و کدر در چشم که از الیاف محکم ساخته شده و قسمت اعظم کره چشم را احاطه کردهاست.
صلت
(ص لَ) [ ع. صله ]
۱- (مص م.) عطا دادن.
۲- (اِمص.) بخشش، انعام.
۳- (اِ.) جایزه.
صلح
(صُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) آشتی کردن.
۲- (اِمص.) آشتی، دوستی.
۳- (اِ.) عقدی که دو طرف در مورد بخشیدن چیزی یا گذشتن از حقی در مقابل هم تعهد میکنند. ؛ ~نامه قراردادی که بین دو طرف جنگ یا دعوا ...
صلحاء
(صُ لَ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ صلیح ؛ نیکو - کاران.
صلصال
(صَ) [ ع. ] (اِ.) گِل خشک.
صلصل
(صُ صُ) [ ع. ] (اِ.) فاخته.
صلصله
(صَ لْ صَ لَ یا لِ) [ ع. صلصله ] (اِ.)
۱- صدای جرس.
۲- صدای به هم خوردن زیور یا آهن و زنجیر.
صلع
(صَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ریختن موهای جلوی سر.
۲- (اِمص.) بی مویی جلوی سر.
صلعم
(صَ عَ) [ ع. ] نشانه اختصاری «صلی الله علیه و سلم».