ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
صمیمانه
(صَ نِ یا نَ) [ ع - فا. ]
۱- (ص مر.) صمیم، صمیمی.
۲- (ق مر.)از روی صمیمیت، خالصانه.
صناب
(صَ) [ ع. ] (اِ.) نان خورشی که از خردل و زبیب ترتیب دهند. ؛ ~بری: گونهای تره - تیزک که بدان تره تیزک صحرایی گویند.
صناج
(صَ نّ) [ ع. ] (ص.) صنج زن، دف زن، چنگ زن.
صناعت
(ص عَ) [ ع. صناعه ] (اِ.)
۱- حرفه.
۲- هنر.
صناعی
(صَ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به صناعت، صنعتی، مصنوعی.
صنایع
(صَ یِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ صنیعه.
۲- جِ صنعت.
صنج
(صَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- معرب سنج.
۲- دو قطعه دایره فلزی که به وسیله بندی به انگشتان پیوندد.
صندل
(صَ دَ) [ فر. ] (اِ.) نوعی کفش بنددار تابستانی.
صندل
(~.) [ معر. ] (اِ.) درختی کوچک بومی هند که از قطعات ضخیم چوب آن وسایل چوبی میسازند. نمونههایی از این گیاه از راه ارتباط با ریشه و حتی ساقه گیاهان گوناگون بخشی از دوره زیستی خود را به حالت ...
صندلی
(صَ دَ) (اِمر.) سندلی، وسیلهای که روی آن مینشینند. ؛ ~ الکتریکی نوعی صندلی فلزی که از آن جریان برق عبور داده و برای اعدام به کار میبرند. ؛ ~ چرخ دار نوعی صندلی دارای چرخ برای ...
صندوق
(صَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جعبه بزرگ فلزی یا چوبی که کالای نفیس را در آن گذارند.
۲- محل دریافت یا پرداخت پول در بانک یا هر اداره دیگر. ج. صنادیق. ؛ ~ پست صندوقهایی که در کوچه و خیابان ...
صندوق دار
(~.) [ ع - فا. ] (ص.)
۱- خزانه دار.
۲- کسی که در بانک یا هر جای دیگر مسئول دریافت و پرداخت پول است.
صندید
(ص) [ ع. ] (اِ. ص.)
۱- مرد بزرگ.
۲- دلاور. ج. صنادید.
صنع
(صُ) [ ع. ]
۱- (مص م.) ساختن، آفریدن.
۲- نیکویی کردن.
۳- (اِمص.) احسان.
۴- آفرینش.
صنعت
(صَ عَ) [ ع. صنعه ] (اِ.)
۱- فن، پیشه.
۲- حیله، چاره.
صنعت ساختن
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) حیله کردن.
صنعت کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- ظاهرسازی کردن، حیله کردن.
۲- بازی کردن.
صنعتکار
(~.) [ ع - فا. ] (ص.)صنعتگر، صانع.
صنف
(ص) [ ع. ] (اِ.) رسته. ج. اصناف.
صنم
(صَ نَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بت.
۲- مجازاً: معشوق، زیبارو.