ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
صلف
(صَ لَ) [ ع. ] (اِمص.) خودپسندی.
صلم
(صَ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- بریدگی، قطع (گوش و بینی).
۲- در علم عروض اسقاط وتد مفعولات است، «مفمو» بماند. «فع لن» به جای آن بنهند و فع لن چون از مفعولات خیزد، آن را «اصلم» خوانند.
صله
(ص لِ) [ ع. صله ] نک. صلت.
صله خوردن
(~. خُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) جایزه گرفتن.
صله یافتن
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) جایزه ستدن.
صلوات
(صَ لَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صلات (صلاه) ؛
۱- نمازها.
۲- دعاها.
۳- درودها.
۴- اللهم صلی علی محمد وآله محمد.
صلواتی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) ویژگی چیزی که برای دریافت آن میتوان صلوات فرستاد، رایگان.
صلی اللهعلیه و آله
(صَ لَ لْ لا هُ عَ لَ هِ وَ لِ هِ) [ ع. ] (شب جم.) درود خداوند بر او و خاندانش باد. (پس از نام پیغمبر (ص) برای احترام بیان میشود).
صلیب
(صَ) [ معر. ]
۱- خاج، چلیپا. داری به شکل ~ که حضرت عیسی (ع) را به آن آویختند.
۲- نام یکی از صورتهای فلکی جنوبی. ؛ ~ سرخ مؤسسهای جهانی با نشانهای به شکل صلیب و به رنگ ...
صم
(صُ مّ) [ ع. ] (ص.) ج. اصم ؛ کرها. ؛ بکم کر و لال. مجازاً به معنی کاملاً خاموش و ساکت.
صماء
(صَ مّ) [ ع. ] (ص.) مؤنث اصم.
۱- زنِ کر.
۲- سخت و محکم.
صمات
(صُ) [ ع. ] (اِمص.) خاموشی، سکوت.
صماخ
(ص) [ ع. ] (اِ.) پرده گوش، سوراخ گوش.
صمت
(صُ یا صَ) [ ع. ] (اِمص.) سکوت، خاموشی.
صمد
(صَ مَ) [ ع. ] (ص.)بی نیاز، آن که دیگران به او نیازمندند. از صفات خداوند.
صمصام
(صَ) [ ع. ] (اِ.) شمشیر برنده، تیغی که خم نشود.
صمغ
(صَ) [ ع. ] (اِ.) مایع چسبناک و لزجی که از بدنه برخی درختان خارج میشود.
صمم
(صَ مَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ناشنوا شدن.
۲- (اِمص.) ناشنوایی.
صموت
(صُ) [ ع. ] (مص ل.) خاموش بودن.
صمیم
(صَ) [ ع. ] (ص.) خالص، اصل و خالص هر چیزی.