ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

صنوبر

(صَ نُ بَ) [ معر. ] (اِ.) درختی است از تیره مخروطیان که همیشه سبز است و جزو درختان زینتی است. برگ‌های متناوب و سوزنی دارد و چوب آن در صنعت خاصه منبت کاری به کار می‌رود.

صنوج

(صُ) [ ع. ] (اِ.) جِ صنج.
۱- صنج‌ها.
۲- حلقه‌های فرد که در دایره دف نهند.

صنوف

(صُ) [ ع. ] (اِ.) جِ صنف.
۱- انواع، اقسام.
۲- دسته‌ها، رسته‌ها.

صنیع

(صَ) [ ع. ] (ص.)۱ - ساخته شده.
۲- پرورش داده شده.
۳- صیقل شده.
۴- ماهر در حرفه و پیشه.
۵- طعام.

صهباء

(صَ) [ ع. ] (اِ.) شراب انگوری.

صهر

(ص) [ ع. ]
۱- (اِمص.) خویشاوندی، قرابت.
۲- (اِ.) داماد، شوهرخواهر.

صهریح

(صِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- ساروج.
۲- حوض آب.
۳- آواز آب.

صهل

(صَ هْ) [ ع. ] (ص.)
۱- تیزی و حدّت آواز و سختی آن.
۲- گرفتگی صدا.

صهوات

(صَ هَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صهوه.
۱- بالای هرچیزی.
۲- جای نشستن سوار.

صهیل

(صَ) [ ع. ] (اِ.) آواز اسب.

صهیونیسم

(صَ) [ فر. ] (اِ.) جریانی که از اواخر قرن نوزدهم به منظور ایجاد یک میهن یهودی در فلسطین به وجود آمد. نام این مرام از کوه صهیون (آرامگاه داوود نبی) در اورشلیم گرفته شده‌است.

صواب

(صَ) [ ع. ] (ص.)
۱- راست و درست.
۲- سزاوار.

صوابدید

(صَ) [ ع - فا. ] (اِمص.) نظرخواهی، مشورت.

صوادر

(صَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ صادر؛ فرستادگان.

صواع

(ص) [ ع. ] (اِ.) جام، پیمانه.

صوامع

(صَ مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ صومعه، دیرها.

صوب

(صَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) طرف.
۲- ناحیه.
۳- (ص.) راست، درست.

صوبه دار

(صَ بِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) حاکم.

صوت

(صَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بانگ، آواز.
۲- نغمه، آواز.

صور

[ ع. ] (اِ.) بوق، شاخی که در آن بدمند و از آن صدایی خارج شود.