ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ضرع
(ضَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پستان (گاو و گوسفند و مانند آن).
۲- شبرق (گیاه).
۳- دوشیدنی، شیرده.
ضرع
(~.) [ ع. ] (مص ل.)
۱- زاری کردن.
۲- فروتنی کردن.
ضرغام
(ضَ) [ ع. ] (اِ.)= ضرغم:
۱- شیر درنده.
۲- دلاور، شجاع.
ضروب
(ضُ) [ ع. ] (اِ.) جِ ضرب.
۱- گونهها، انواع.
۲- اجزای آخر بیت.
ضرور
(ضَ) [ ع. ] (ص.) واجب، لازم.
ضرورت
(ضَ رَ) [ ع. ضروره ] (اِ.)
۱- نیاز، حاجت.
۲- اجبار، الزام. ج. ضرورات.
ضرورتاً
(ضَ رَ تَنú) [ ع. ضرورهً ] (ق.) از روی ضرورت.
ضروری
(ضَ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به ضرورت ؛ بایسته، لازم.
ضریب
(ضَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شکل، نوع.
۲- مانند، همتا. ج. ضرایب.
۳- حروف یا اعداد ثابتی که پیش از یک عبارت جبری نوشته میشود و باید در آن ضرب شود.
۴- کمیتی که ویژگی خاصی از یک ماده یا دستگاه را ...
ضریبه
(ضَ بِ یا بَ) [ ع. ضریبه ] (اِ.)
۱- سرشت، خوی
۲- عایدی ضرابخانه، دخل دارالضرب.
۳- جزیه، گزیت.
۴- خراج زمین و مانند آن.
۵- گمرک.
۶- تیزی شمشیر، شمشیر.
۷- زخمگاه.
۸- (ص.) زده شده به شمشیر، کشته به شمشیر.
۹- عوارضی که برای تسعیر مالیاتی ...
ضریح
(ضَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - گور، قبر.
۲- ساختمانی که بر روی گور بزرگان مذهبی درست کنند.
ضریر
(ضَ) [ ع. ] (ص.)
۱- مرد کور، نابینا.
۲- نحیف. ج. اضراء، اضرار.
ضریع
(ضَ) [ ع. ] (اِ.) نسج پوششی استخوان که لای ه نازکی است و استخوان ساز است و موجب رشد عرضی استخوان میشود.
ضظع
(ضَ ظَ) [ ع. ] (اِ.) هشتمین صورت از صور هفتگانه حروف ابجد (ض ظ ع).
ضعف
(ضَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) سست شدن، ناتوان گشتن.
۲- (اِمص.) سستی، ناتوانی.
ضعف
(ض) [ ع. ] (ص.) دوچندان، دو برابر. ج. اضعاف.
ضعف کردن
(ضَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) (عا.) سست شدن، بی حال شدن.
ضعفا
(ضُ عَ) [ ع. ضعفاء ] (اِ.) جِ ضعیف.
ضعیف
(ضَ) [ ع. ] (ص.)
۱- سست، ناتوان.
۲- عاجز.
۳- بیمار. ج. ضعفاء.
ضعیف البنیه
(ضَ فُ لْ. بُ یِ) [ ع. ضعیف - البنیه ] (ص.) دارای بنیه ضعیف، بی حال و ناتوان، فاقد قوت.