ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ضعیف الجثه
(~. جُ ثِّ) [ ع. ضعیف - الجثه ] (ص.) دارای بدن کم قدرت و لاغر.
ضعیف النفس
(ضَ فُ نَّ) [ ع. ] (ص م.)سست - اراده.
ضعیفه
(ضَ فِ) [ ع. ] (ص.) مؤنث ضعیف.
۱- زن سست و ناتوان.
۲- زن، (مطلق) زوجه.
ضغث
(ض ِ یا ضَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) دسته گیاه خشک و تر به هم آمیخته یا در هم پیچیده.
۲- (ص.) پیچیده، درهم.
۳- کار آشفته. ج. اضغاث.
ضغط
(ضَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- فشار دادن.
۲- تنگ کردن.
۳- کوفتن.
ضغطه
(ظُ طَ یا طِ) [ ع. ضغطه ] (اِمص.)
۱- فشار.
۲- سختی، تنگی.
۳- رنج، زحمت، مشقت.
۴- کراهت، اکراه.
ضغیر
(ضَ) [ ع. ] (اِ.) هر دسته موی جداگانه بافته.
ضلال
(ضَ) [ ع. ] (مص ل.) گمراه شدن.
ضلالت
(ضَ لَ) [ ع. ضلاله ]
۱- (مص ل.) گمراه شدن.
۲- (اِمص.) گمراهی.
ضلع
(ض) [ ع. ] (اِ.)
۱- کنار، جانب.
۲- استخوان پهلو. ج. اضلاع، ضلوع.
ضم
(ضَ مّ) [ ع. ] (مص م.) گرد آوردن، جمع کردن.
ضماد
(ض) [ ع. ] (اِ.) مرهم، دارویی که روی زخم مالند.
ضمار
(ض) [ ع. ]
۱- (ص.) پنهان، مخفی.
۲- (اِ.) مالی که امیدی به وصول آن نرود. غالباً مالی غصب شده که شهود و بینه هم برای آن نباشد، ودیعه و امانتی که حافظ آن در مقام انکار برآید.
ضمان
(ضَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) پذیرفتن، بر عهده گرفتن وام دیگری را.
۲- (اِمص.) ضمانت.
۳- ملتزم شدن به این که هرگاه کسی به عهد خود وفا نکرد از عهده خسارت برآید.
ضمانت
(ضَ نَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.)متعهد شدن. کفالت کسی را کردن.
۲- (اِمص.) درستی یا صحت چیزی را یا کسی را یا گفتهای را متعهد شدن.
ضمانت نامه
(~. مَ یا مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) سندی که به موجب آن شخصی شخص دیگر را ضمانت میکند.
ضمایر
(ضَ یِ) [ ع. ضمائر ] (اِ.) جِ ضمیر.
ضمایم
(ضَ یِ) [ ع. ضمائم ] (اِ.) جِ ضمیمه.
ضمن
(ضَ مِ) [ ع. ] (ص.)
۱- بیمار در جای بمانده، زمین گیر.
۲- عاشق.
ضمن
(ض) [ ع. ] (اِ.) درون، میان.