ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ضراعت
(ضَ عَ) [ ع. ضراعه ] (اِمص.)
۱- خواری.
۲- زاری.
ضراوت
(ضَ وَ) [ ع. ضراوه ] (مص ل.)
۱- حریص شدن.
۲- معتاد گشتن.
ضرب
(ضَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) زدن، کوبیدن.
۲- (اِمص.) یکی از چهار عمل اصلی حساب.
۳- سکه زدن.
۴- طنبک یا دنبک.
۵- مَثَل آوردن، داستان زدن.
ضرب
(~.) [ ع. ] (اِ.)
۱- مانند، مثل.
۲- نوع، قسم.
ضرب الاجل
(ضَ بُ لْ. ا َ جَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) وقت تعیین کردن.
۲- (اِ.) در فارسی پا یان مهلت و مدت معین.
ضرب المثل
(~. مَ ثَ) [ ع. ] (مص ل.) مَثل زدن، مثل آوردن.
ضرب و شتم
(~ُ شَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) کتک زدن و دشنام دادن.
ضرب کردن
(ضَ. کَ دَ) [ ع - فا. ]
۱- (مص م.) دریدن، شکافتن.
۲- انجام دادن عمل ضرب.
ضربان
(ضَ رَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) زدن (مطلق).
۲- زدن قلب.
۳- (اِمص.) جهش، تپش قلب.
ضربت
(ضَ بَ) [ ع. ضربه ]
۱- (مص م.) زدن.
۲- (اِ.) زخم.
ضربتی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) با فوریت و شدت.
ضربدر
(ضَ دَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) نشانهای به شکل دو خط مایل متقاطع (*).
ضربه
(ضَ بَ یا بِ) [ ع. ضربه ]
۱- (مص م.) زدن، یک بار زدن، ضربت.
۲- (اِ.) زخم.
۳- آسیب. ج. ضربات.
ضربه شست
(~. شَ) [ ع - فا. ] (اِمص.) توانایی، نیرو.
ضربه فنی
(~. فَ نّ) (اِمر.)
۱- حالتی در کشتی، که ورزشکاری پشت حریف را به زمین بزند.
۲- حالتی در مشت زنی که ورزشکاری حریف را به زمین اندازد و او نتواند در زمان تعیین شده از جا برخیزد.
ضربی
(ضَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- آواز یا آهنگی که وزن مرتب داشته باشد.
۲- نوعی طاق یا سقف محدب.
ضرر
(ضَ رَ) [ ع. ]
۱- (مص م.)زیان وارد آوردن.
۲- (اِ.) زیان.
ضرس
(ض) [ ع. ] (اِ.) دندان آسیا. ج. اضراس، ضروس. ؛ به ~ قاطع از روی یقین، با کمال اطمینان.
ضرط
(ضَ) [ ع. ] (مص ل.) گوز دادن، تیز دادن.
ضرطه
(ضَ طِ) [ ع. ضرطه ] (اِ.) گوز، تیز.