ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ضحکه

(ضَ کَ یا کِ) [ ع. ضحکه ] (ص.) آن که بر وی خندند؛ مسخره.

ضحی

(ضُ حا) [ ع. ] (اِ.) چاشتگاه، هنگام برآمدن آفتاب.

ضخام

(ضُ) [ ع. ] (ص.) فربه، بزرگ جثه.

ضخامت

(ضَ مَ) [ ع. ضخامه ]
۱- (مص ل.) کلفت شدن، فربه شدن.
۲- (حامص.) کلفتی، ستبری.

ضخم

(ضَ خَ) [ ع. ] (ص.) کلفت، ستبر. ج. ضِخام.

ضخم

(ض خَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) کلان و فربه گردیدن.
۲- تناور شدن.
۳- (اِمص.) فربهی، ستبری.

ضخیم

(ضَ) [ ع. ] (ص.) تناور، ستبر، کلفت.

ضخیم دوزی

(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) دوختن لباس‌های کلفت.

ضد

(ض دُ) [ ع. ] (ص.)
۱- مخالف.
۲- دشمن.
۳- ناهمگون، ناسازگار. ؛ ~ و نقیض ویژگی دو یا چند امر نسبت به هم، به طوری که با وجود یکی دیگر نمی‌تواند باشد.

ضدیت

(ض دُ یَُ) [ ع. ضدیه ] (اِمص.)
۱- ضد هم بودن، مخالف هم بودن.
۲- دشمنی، ناسازگاری.

ضر

(ضَ رّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زیان.
۲- سختی، تنگی.
۳- (مص ل.) زیان رسانیدن.

ضراء

(ضَ رّ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- دشواری، تنگ دستی.
۲- گزند، آسیب.
۳- رنجوری.
۴- قحط.

ضراء

(ضَ) [ ع. ] (مص ل.) نهان شدن، پنهان گشتن.

ضراب

(ض ِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- با کسی شمشیر زدن، مضاربه کردن.
۲- برجهیدن گشن بر ماده.

ضراب

(ضَ رّ) [ ع - فا. ] (ص.)
۱- بسیار زننده.
۲- کسی که سکه می‌زند.
۳- نوازنده.
۴- سخن - چین.

ضرابخانه

(~. نَ یا نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) جایی که در آن سکه می‌زدند.

ضرابی

(ضَ رّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) کسی که پول سکه می‌زند.

ضرار

(ض) [ ع. ] (مص م.) زیان رسانیدن.

ضرارت

(ضَ رَ) [ ع. ضراره ] (مص ل.) نابینا شدن.

ضراط

(ضُ) [ ع. ] (مص ل.) تیز دادن، گوزیدن.