ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
طاعت ور
(~. وَ) [ ع - فا. ] (ص مر.)فرمانبردار.
طاعتدار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) مطیع، فرمانبردار.
طاعن
(عِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- نیزه زننده.
۲- طعنه - زننده، عیب جویی کننده.
طاعون
[ ع. ] (اِ.) مرضی عفونی و واگیردار که موش صحرایی از عوامل انتقال آن به انسان است.
طاغوت
[ ع. ] (اِ.)
۱- بت، هر معبود غیر از خدا.
۲- شیطان.
۳- سرکش متعدی.
طاغی
[ ع. ] (اِفا.)
۱- نافرمان، سرکش.
۲- ستمکار، ظالم.
طافح
(فِ) [ ع. ] (ص.) مست شرابخواره که از خود خبر ندارد.
طاق
[ معر. ] (ص.)
۱- فرد.
۲- یکتا، بی مانند.
طاق
(اِ.)
۱- تاک، مو.
۲- درختی که شاخه نداشته باشد.
طاق
[ معر. ] (اِ.)
۱- سقف، سقف محدب.
۲- طیلسان، ردا.
۳- دست، طاقه.
۴- رف، طاقچه.
طاق باز
(ق مر.) (عا.) ستان بر پشت.
طاق نما
(نَ یا نُ) (اِمر.)
۱- ایوانی کم عرض که در جلو اطاق سازند.
۲- نمای دیوار به صورت طاق که عرض و پهنایی نداشته باشد.
طاق و طارم
(قُ رُ) (اِمر.) = طاق و طرنب. طاق و ترنب. طاق و ترم: کروفر، طمطراق، فر و شکوه.
طاقت
(قَ) [ ع. طاقه ] (اِ.)
۱- قدرت، توانایی.
۲- تحمل.
طاقت فرسا
(~. فَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) طاقت فرسا ین ده: آن که طاقت و شکیب ببرد، آن چه که تاب و توان بزداید.
طاقدار
(ص فا.) = طاق دارنده:
۱- آن چه دارای طاق است.
۲- دارای ایوان.
۳- مجازاً: نگهبان، محافظ.
طاقدیس
۱ - (ص مر.) به شکل طاق.
۲- (اِ.) چین خوردگیهای زمین که به شکل طاق است.
طاقه
(ق) [ ع. طاقه ] (اِ.)
۱- یک تار از ریسمان.
۲- واحدی برای شمارش پارچه یا جامه.
طاقچه
(چِ) (اِمصغ.) رف، طاق کوچک. ؛~ بالا گذاشتن ناز کردن، فخر فروختن.
طاقچه پوش
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)پارچهای که کف طاقچه را با آن میپوشیدند.