ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ظهاره

(ظِ رِ) [ ع. ظهاره ] (اِ.) رویه جامه، ابره.

ظهر

(ظُ) [ ع. ] (اِ.) میانه روز، نیمروز.

ظهر

(ظَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) پشت.
۲- (مص م.) یاری کردن.

ظهرنویسی

(~. ن) [ ع - فا. ] (حامص.) پشت - نویسی کردن چک و مانند آن.

ظهور

(ظُ) [ ع. ] (مص ل.) آشکار شدن، نمایان شدن.

ظهیر

(ظَ) [ ع. ] (ص.) پشتیبان، یاری کننده.

ظیان

(ظَ یّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- یاسمین دشتی، یاسمین بری.
۲- یاسمین زرد.

ع

(عین) (حر.) بیست و یکمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۷۰ در حساب ابجد.

عابث

(بِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) بازی کننده.
۲- (ص.) بیهوده.

عابد

(بِ) [ ع. ] (اِفا.) پرستنده، عبادت کننده.

عابر

(بِ) [ ع. ] (اِفا.) راهگذر، گذرنده. ج. عابرین.

عاتر

(تِ) [ ع. ] (ص فا.)شخص دارای خانواده.

عاتکه

(تِ کِ یا کَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کمانی که از کهنگی سرخ رنگ شده باشد.
۲- زن خوشبوی.
۳- از اسماء زنان.

عاتی

[ ع. ] (اِفا.)۱ - سرکش.
۲- جبّار، سنگدل.

عاج

[ ع. ] (اِ.)
۱- بافت داخلی دندان که مینای دندان آن را در بر گرفته‌است.
۲- دندان فیل.

عاجز

(جِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ناتوان، ضعیف.
۲- فلج. ج. عجزه.

عاجل

(جِ) [ ع. ]
۱- (ا ِ فا.) شتاب کننده.
۲- تند، سریع.
۳- (اِ.) این جهان، دنیا.
۴- اکنون، زمان حال.

عاجلاً

(ج ِ لَ نْ) [ ع. ] (ق.) فوری، به سرعت.

عاجین

[ ع - فا. ] (ص نسب.) از جنس عاج.

عاد

(دّ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) شمارنده.
۲- (اِ.) عددی که مضرب عدد دیگر باشد.