ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عادات
[ ع. ] (اِ.) ج. عادت.
عادت
(دَ) [ ع. عاده ] (اِ.)
۱- آن چه که انسان به آن خو بگیرد.
۲- رسم، سنّت، رویه معمول. ج. عادات.
۳- قاعدگی زن، حیض.
۴- اعتیاد. ؛~ مألوف عادتی که بخشی از رفتار همیشگی شخص شده باشد.
عادت برداشتن
(~. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ترک عادت کردن.
عادتاً
(دَ تَ نْ) [ ع. ] (ق.) از روی عادت، بنابر عادت.
عادل
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) دادگر، داد دهنده. ج. عدول.
عادلانه
(دِ نِ) [ ع - فا. ] (ق.) از روی عدل و انصاف.
عادله
(دِ لِ یا لَ) [ ع. عادله ] (اِفا.) مؤنث عادل. ؛حکومت ~ حکومتی که اساس آن بر عدل باشد. ؛قیمت ~ قیمت متعارف به نرخ معمول بازار.
عادی
[ ع. ] (اِفا.)
۱- متجاوز، ستمگر.
۲- دشمن. ج. عدات.
عادی
[ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به عادت ؛ آن چه که به آن عادت کرده باشند.
۲- در فارسی به معنای معمولی، پیش پا افتاده.
عادیه
(یَ یا یِ) [ ع. عادیه ] (ص. اِ.) سخت دونده (شتر)؛ ج. عوادی.
عادیه
(یَّ یا یُِ) [ ع. عادیه ] (اِفا. اِ.)
۱- مؤنث «عادی»؛ متجاوزه، متعدیه.
۲- جماعتی که مستعد قتال باشند.
۳- بعد، دوری.
۴- شغلی که مرد را از هر کار باز دارد.
۵- ظلم، شر.
عاذل
(ذِ) [ ع. ] (اِفا.) سرزنش کننده، ملامت - کننده.
عار
[ ع. ] (اِ.) عیب، ننگ، رسوایی.
عاربه
(رِ بِ) [ ع. عاربه ] (ص.) عرب خالص، عرب اصلی.
عارض
(رِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) عرض کننده.
۲- سالار، لشکر و سپاه.
۳- شکایت کننده، شاکی.
۴- (اِ.) چهره، رخسار.
۵- پیشامد، حادثه.
عارض افروختن
(~. اَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) کنایه از: خشمگین شدن.
عارض شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- پیش آمدن، رخ دادن.
۲- شکایت کردن، دادخواهی کردن.
عارضه
(رِ ض) [ ع. عارضه ]
۱- (اِفا.) مؤنث عارض.
۲- (اِ.) پیشامد، حادثه.
۳- بیماری، مرض. ج. عوارض.
عارضی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) عرض دادن لشکر، لشکرنویسی.
عارضی
(رِ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) عَرَضی، غیراصلی.