ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عده
(عِ دِّ) [ ع. عده ] (اِ.)
۱- شمار، شماره.
۲- روزهای حیض زن.
۳- مدت زمانی پس از طلاق یا فوت شوهر که زن نباید شوهر کند.
عدو
(عَ) [ ع. ] (اِ. ص.) دشمن، خصم. ج. اعداء.
عدواء
(عُ دَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زمین خشک، سخت.
۲- جایی که در آن آرامش نتوان یافت.
۳- دوری جا.
عدوان
(عُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دشمنی کردن.
۲- ستم کردن بر کسی.
۳- (اِ.) دشمنی، ظلم.
عدول
(عُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بازگشتن، برگشتن از ر اه.
۲- (اِمص.) بازگشت.
عدول
(~.) [ ع. ] (ص.) جِ عادل.
۱- عدل دهندگان.
۲- مردمان صالح برای شهادت در محضر قاضی یا حاکم.
عدوی
(عَ وا) [ ع. ]
۱- (اِمص.) سرایت بیماری و تجاوز آن.
۲- (اِ.) بیماری واگیردار.
عدوی
(عُ دْ وا) [ ع. ] (حامص.) فساد، تباهی.
عدید
(عَ) [ ع. ]
۱- (اِ.)شمار، شماره.
۲- (ص.) شمرده شده.
عدیده
(عَ دِ) [ ع. عدیده ] (ص.)
۱- شمرده شده.
۲- بسیار، فراوان.
عدیل
(عَ) [ ع. ] (ص.) نظیر، مانند.
عدیم
(عَ) [ ع. ] (ص.) نیست شده، نابود.
عدیم النظیر
(عَ مُ نَّ) [ ع. ] (ص مر.) بی مانند.
عذاب
(عَ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) شکنجه، آزار.
۲- (اِ.) درد و رنج.
عذار
(عِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- خط ریش.
۲- در فارسی به معنی رخسار، چهره.
۳- لگام اسب.
عذب
(عَ ذْ بْ) [ ع. ] (ص.)۱ - گوارا، خوشگوار.
۲- خوش، شیرین.
عذبه
(عَ ذَ بِ) [ ع. عذبه ] (اِ.)۱ - شاخه درخت.
۲- خس و خاشاک.
عذر
(عُ ذْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پوزش خواستن.
۲- (اِ.) بهانه، بهانهای ک ه هنگام پوزش خواهی آورده میشود.
۳- (عا.) عادت ماهانه، رگل.
عذر نهادن
(عُ. نَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) عذر پذیرفتن.
عذرا
(عَ) [ ع. عذراء ] (ص.)
۱- بکر، دوشیزه.
۲- گوهر سوراخ نشده.