ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عرجون
(عُ) [ ع. ] (اِ.) چوب خوشه خرما، بیخ خوشه خرما که خمیده و کج است.
عرس
(عَ رْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ستون، ستون میان خیمه.
۲- ریسمان.
۳- کُره شتر خردسال.
عرس
(عِ رْ) [ ع. ] (اِ.) زن شوهردار و مرد زن دار.
عرس
(عُ) [ ع. ] (اِ.) عروسی، غذای عروسی.
عرش
(عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تخت، تخت پادشاه.
۲- خیمه، چادر.
۳- سقف، سایبان.
۴- رکن.
۵- آسمان نهم، فلک الافلاک. ج. اعراش. عروش. عرشه.
عرشه
(عَ رَ ش) [ ع. ] (اِ.) جِ عرش. در فارسی ب - ه معنای قسمت بالای کشتی.
عرصات
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرصه. کنایه از: رستاخیز و صحرای محشر.
عرصه
(عَ ص) [ ع. عرصه ] (اِ.)
۱- حیاط، فضای خالی جلوی خانه.
۲- میدان.
۳- صحرا. ج. عرصات. ؛ ~ را به کسی تنگ کردن در فشار و مضیقه قرار دادن. ؛ به ~ رسیدن کسی الف ...
عرض
(عُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جانب، طرف، کرانه.
۲- مال ملت، بیت المال.
عرض
(عِ رْ) [ ع. ] (اِ.) آبرو، ناموس.
عرض
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- متاع، کالا.
۲- نا - خوشی، بیماری.
۳- آن چه که دوام و بقا نداشته باشد.
۴- آن چه که قائم به دیگری است و از خود وجود مستقلی ندارد.
عرض
(عَ رْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آشکار کردن، نشان دادن.
۲- (اِمص.) بیان مطلب یا درخواستی با فروتنی و ادب.
۳- پهنا.
۴- مدت، زمان.
عرضه
(عَ ض) [ ع. عرضه ]
۱- (مص م.) به نمایش گذاشتن.
۲- (اِمص.) نمایش، ارائه.
عرضه
(عُ ض) [ ع. عرضه ] (اِ.)
۱- همت، لیاقت.
۲- طاقت، توانایی.
عرضگاه
(عَ رَ یا رْ) [ ع - فا. ] (اِمر.) محل سان دیدن و گرد آمدن لشکر.
عرضی
(عَ رَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به عَرَض.
عرعر
(عَ رْ عَ) (اِ.) درختی است بلند و تناور با برگهای بزرگ و برگچههای بسیار.
عرعر
(~.) (اِصت.) بانگ خر، صدای الاغ.
عرف
(عُ رْ) [ ع. ]
۱- (اِ.) خوی، عادت.
۲- آن چه که در بین مردم پسندیده و متداول است.
۳- (اِمص.) نیکویی، بخشش.
عرفا
(عُ رَ) [ ع. عرفاء ] (اِ.) ج ِ عریف. مردان دانا و آگاه.