ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

عمده فروشی

(~. فُ) [ ع - فا. ] (حامص.) فروش کالا به صورت کلی. مق خرده فروشی.

عمدی

(عَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به عمد، از روی قصد و نیت نسبت به عمل و رفتار خود. مق سهوی.

عمر

(عُ مْ) [ ع. ] (اِ.) زندگانی، مدت زندگانی. ؛ ~ نوح کنایه از: عمر طولانی.

عمران

(عُ مْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آباد کردن.
۲- (اِمص.) آبادانی، آبادی.

عمره

(عُ مْ رِ) [ ع. عمره ] (اِ.) از اقسام حج که اعمال آن کمتر از حج تمتع می‌باشد.

عمری

(عُ) [ ع. ] (اِ.) آن چه که شخصی برای دیگری قرار می‌دهد در مدت طول عمر خود یا طول عمر طرف، نوعی حق انتفاع است به موجب عقدی از طرف مالک برای تمام مدت عمر یکی از طرفین ...

عمق

(عُ مْ) [ ع. ] (اِمص.) ژرفا، گودی. ج. اعماق.

عمل

(عَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- رفتار، کردار. ج. اعمال.
۲- شغل دیوانی، بخصوص در امور مالی.
۳- در موسیقی به معنی، بدیهه نوازی، ترکیب آهنگ.

عمل دادن

(عَ مَ. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) والی گردانیدن، ولایت دادن.

عمل دار

(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) والی، حاکم، تحصیل دار مالیات.

عمل فرمودن

(~. فَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) شغل دادن.

عملاً

(عَ مَ لَ نْ) [ ع. ] (ق.) در عمل. مق اسماً.

عمله

(عَ مَ لِ) [ ع. عمله ] (اِ. ص.)
۱- ج. عامل.
۲- در فارسی به معنی کارگر، مزدبگیر.

عمله و اکره

(~ُ اَ کَ رِ) (اِمر.) (عا.) کارگزاران کسی یا جایی، کارگران.

عملکرد

(~. کَ) [ ع - فا. ] (ص مف.) (عا.) کارکرد، نتیجه کار.

عملگی

(عَ مَ لِ) [ ع - فا. ] (حامص.) کارگری.

عملی

(عَ مَ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- آن چه که به مرحله عمل درمی آید.
۲- شدنی، قابل اجرا.
۳- (عا.) معتاد.

عمه

(عَ مِّ) [ ع. عمه ] (اِ.) خواهر پدر.

عمو

(عَ) (اِ.) = عم: برادر پدر.

عمو زنجیرباف

(عَ زَ) (اِمر.) بازی جمعی کودکانه که در آن بازیکنان دست یکدیگر را می‌گیرند و با گفتن جمله‌هایی به دور یکی از بچه‌ها که در وسط نشسته می‌چرخند و همین طور همه به نوبت در وسط حلقه‌ای که تشکیل داده ...