ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

عمود

(عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ستون، پایه.
۲- گرز.
۳- شاهین ترازو.
۴- رییس و سرور قوم.

عموم

(عُ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شامل شدن، فرا گرفتن.
۲- (ق.) همه، تمام.

عمومی

(عُ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به عموم، همگانی.

عمومیت

(عُ یَّ) [ ازع. ] (مص جع.) عمومی بودن، همگانی بودن.

عمی

(عَ ما) [ ع. ] (ص.) کور، نابینا.

عمی

(عَ مِ) [ ع. ] (اِمص.) کوری، نابینایی.

عمیاء

(عَ) [ ع. ] (ص.) مؤنث اعمی ؛ زن نابینا.

عمید

(عَ) [ ع. ] (ص.) بزرگ و سرور قوم.

عمیق

(عَ) [ ع. ] (ص.) ژرف، گود.

عمیم

(عَ مِ) [ ع. ] (ص.)
۱- تمام، کامل.
۲- شامل همه.
۳- هرچه فراهم آید و بسیار گردد.

عن

(عَ نْ) (اِ.) مدفوع انسان.

عن قریب

(عَ قَ) [ ع. ] (ق مر.) به زودی.

عناء

(عَ) [ ع. ] (اِ.) رنج، زحمت، دردسر.

عناب

(عَ نّ) [ ع. عُنّاب ] (اِ.) تبرخون ؛ درختی است با برگ‌های کوچک و بی کرک و شفاف. گل‌هایش کوچک و زرد رنگ و شامل دم گل بسیار کوتاه است. میوه اش شفت و مایل به قرمز، شفاف و ...

عنابی

(~.) [ ع - فا. ] (ص.) سرخ رنگ.

عناد

(عِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- ستیزه کردن، لجاج ورزیدن.
۲- (اِمص.) لجاج، سرکشی.
۳- ستیزه.

عنادل

(عَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عندلیب ؛ بلبلان.

عناصر

(عَ ص) [ ع. ] (اِ.) جِ عنصر. ؛~ اربعه چهار عنصر قدما: آب، باد، خاک و آتش.

عناق

(عِ) [ ع. ] (مص م.) یکدیگر را در آغوش گرفتن.

عنان

(عِ) [ ع. ] (اِ.) لگام، زمام، افسار.