ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عنفوان
(عُ فُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اول جوانی.
۲- اول هر چیز.
عنق
(عُ نُ) [ ع. ] (اِ.) گردن ؛ ج. اعناق.
عنقا
(عَ نْ) [ ع. عنقاء ] (اِ.) سیمرغ، نام مرغی افسانهای که زال پدر رستم را پرورد. جایگاه این مرغ در کوه البرز است.
عنن
(عَ نَ) [ ازع. عنانه ] (اِ.) ناتوانی جنسی در مرد، عدم توانایی مقاربت در مرد.
عنوان
(عُ یا عِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دیباچه، سرآغاز کتاب یا نامه.
۲- نشانی، آدرس.
۳- واژه یا واژههایی که مقام و منصب یا میزان تحصیلات کسی را نشان میدهد.
۴- دلیل.
۵- بهانه.
۶- وضع، حالت.
عنود
(عُ) [ ع. ] (ص.)
۱- ستیزه کار.
۲- سرکش.
عنکبوت
(عَ کَ) [ ع. ] (اِ.) حشره کوچکی دارای چهار جفت پای دراز، در زیر شکمش غدههایی است که از آنها لعابی ترشح میکند و تارهایی در کمال نظم میت ند و به وسیله آن تارها شکار خود رابه دام ...
عنید
(عَ) [ ع. ] (ص.)۱ - ستیزکننده.
۲- ناسازگار.
۳- رو کننده حق.
عنیف
(عَ نِ) [ ع. ] (ص.)
۱- خشن، سخت.
۲- سختگیر.
عنین
(عِ نِّ) [ ع. ] (ص.) مردی که توانایی جماع کردن ندارد.
عهد
(عَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شناختن امری.
۲- حفظ کردن.
۳- (مص ل.) پیمان بستن.
۴- (اِ.) پیمان، میثاق.
۵- روزگار، عصر، دوره.
۶- به گردن گرفتن و ملتزم شدن امری، ضمان. ؛ ~ بوق یا دقیانوس کنایه از: زمان ...
عهدنامه
(مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ورقهای که در آن شرایط پیمان را نویسند و امضا و مهر کنند، پیمان نامه.
عهده
(عُ دِ) [ ع. عهده ] (اِ.)
۱- کفالت، ضمان.
۲- ذمه.
۳- پیمان.
عهن
(عِ) [ ع. ] (اِ.) پشم گوسفند و شتر و جز آن.
عهود
(عُ) [ ع. ] (اِ.) جِ عهد.
عوا
(عَ وّ) [ ع. ] (اِ.)گاوران ؛ نام یکی از صورت -های فلکی جنوبی به شکل مردی ایستاده که عصایی در دست دارد.
عوار
(عَ یا عِ یا عُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- عیب، عیب و عار.
۲- دریدگی و پارگی در پارچه یا جامه.
عوارض
(عَ رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ عارضه. حادثه، پیشامد.
۲- بیماری.
۳- در فارسی به معنای مالیات، باج.
عوارضی
(~.) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- جای دریافت عوارض.
۲- مأمور دریافت عوارض.
عوارف
(عَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عارفه ؛ نیکوییها.