ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عورت
(عُ رَ) [ ع. عوره ] (اِ.)
۱- آلت تناسلی، شرمگاه.
۲- امری که انسان از آن شرم داشته باشد.
عورتینه
(عَ یا عُ رَ نَ یا نِ) [ ع - فا. ] (ص نسب. اِمر.) جنس زن و دختر؛ مق. مردینه، پسرینه.
عوسج
(عَ یا عُ سَ) [ ع. ] (اِ.) خار درخت.
عوض
(ع یا عَ وَ) [ ع. ] (اِ.) بَدَل، چیزی که به جای چیز دیگر داده شود.
عوضی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.)۱ - اشتباهی، نادرست.
۲- (عا.) بدخُلق، بدرفتار.
۳- نالایق، بی شخصیت.
عون
(عُ) [ ع. ]
۱- (مص م.) یاری کردن، کمک کردن.
۲- (اِمص.) یاری، مساعدت.
۳- (ص.) یاور، پشتیبان ؛ ج. اعوان.
عویل
(عَ وِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) صدا بلند کردن در گریه و زاری.
۲- (اِمص.) شیون و زاری.
عکاز
(عُ کّ) [ ع. ] (اِ.) عصا.
عکاس
(عَ کّ) [ ع. ] (اِ. ص.) آن که شغلش عکس برداری است.
عکس
(عَ کْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) برگرداندن، وارونه کردن.
۲- تابیدن.
۳- (اِ.) تصویر انسان یا هر چیز دیگری که توسط دوربین عکاسی گرفته میشود.
عکس العمل
(عَ سُ لْ عَ مَ) [ ع. ] (اِمر.) واکنش.
عکن
(عُ کَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عکنه ؛ چینهای شکم ناشی از چاقی.
عکنه
(عُ نَ یا نِ) [ ع. عنکه ] (اِ.) نورد شکم از فربهی ؛ ج. عُکن، اعکان.
عکه
(عَ کِّ) (اِ.) عقعق، زاغ پیسه.
عیاد
(عِ) [ ع. ] (اِمص.) بازگشت.
عیادت
(عِ یا عَ دَ) [ ع. عیاده ]
۱- (مص ل.) به احوال پرسی بیمار رفتن.
۲- (اِمص.) ملاقات و احوال پرسی.
عیاذ
(عِ یا عَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پناه بردن.
۲- (اِ.) پناه، پناهگاه.
عیار
(عِ یا عَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) اندازه کردن.
۲- آزمودن صحت پیمانه.
۳- (اِ.) مقیاس برای اندازه گیری مقدار خالص طلا و نقره.
عیار
(عَ یّ) [ ع. ] (ص.)
۱- ولگرد.
۲- تندرو، چالاک.
۳- دزد، طرار.
۴- جوانمرد.
عیار گرفتن
(~. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) محک زدن، درصد عیار سکه را سنجیدن.