ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عواریه
(عَ یِّ) [ ع. ] (ص مر.) آب دیده، کثیف یا مچاله (کالا).
عواصف
(عَ ص) [ ع. ] (اِ.) جِ عاصفه ؛ بادهای سخت و تند.
عواصم
(عَ ص) [ ع. ] (اِ.) ج. عاصمه. شهر، پایتخت.
عواطف
(عَ طِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عاطفه ؛ مهربانیها، محبتها.
عواقب
(عَ قِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عاقبت.
عواقد
(عَ قِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عاقده، عاقد.
۱- گره - زنندگان.
۲- عهد کنندگان.
عوالم
(عَ لِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عالَم.
۱- جهانها.
۲- حالات مخصوص.
عوالی
(عَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عالیه. بلندیها.
عوام
(عَ مّ) [ ع. ] (اِ.) جِ عامه ؛ همه مردم.
عوامل
(عَ مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عامله، کارگران.
عوان
(عَ) [ ع. ] (اِ. ص.)
۱- میانه سال.
۲- در فارسی به معنای نگهبان، پاسبان.
عواید
(عَ یِ) [ ع. عوائد ] (اِ.) جِ عائده ؛
۱- در - آمدها، مداخل.
۲- فواید، منافع.
عوایق
(عَ یِ) [ ع. عوائق ] (اِ.) جِ عائق و عائقه.
۱- موانع.
۲- مشکلات، سختیها.
عوج
(ع وَ) [ ع. ] (اِمص.) کجی، انحناء، خمیدگی.
عود
(عُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بازگشتن.
۲- (اِ مص.) بازگشت.
عود
[ ع. ] (اِ.)
۱- چوب، شاخه بریده شده از درخت.
۲- بربط، از سازهای زِهی با کاسهای بیضی شکل و دستهای سرکج.
۳- نامِ درختی که در هند میروید، چوب آن قهوهای رنگ و خوش بو میباشد.
عودت
(عُ دَ) [ ع. عوده ]
۱- (مص ل.) باز - گشتن، برگشتن.
۲- (اِمص.) بازگشت.
عودسوز
[ ع - فا. ] (اِ.) ظرفی که در آن عود میسوزانند.
عور
[ ع. ] (ص.) جِ اعور.
۱- یک چشم.
۲- در فارسی به معنی لخت، برهنه.
عورات
(عَ وَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عورت. پوشیده رویان، اهل حرم.