ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
غار
[ ع. ] (اِ.) درختچهای است از تیره گل سرخیان و از دسته بادامیها که منشأ آن را نواحی غربی آسیا (قفقازیه و ایران) ذکر کردهاند ولی امروزه این گیاه را یا به جهت استفادههای دارویی آن یا به جهت ...
غارب
(رِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) غروب کننده.
۲- (اِ.) کوهان شتر.
غارت
(رَ) [ ع. غاره ] (اِ.) چپاول کردن، به تاراج بردن.
غارتگر
(~. گَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که مال مردم را به تاراج برد.
۲- راهزن، دزد.
غارج
(رِ) (اِ.) شرابی که به وقت صبح نوشند.
غارس
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) غرس کننده.
غارغارک
(رَ) (اِمر.) آن چه سر و صدای زیاد و مزاحم داشته باشد (مانند بلندگو، رادیو، هواپیمای پر سر و صدا).
غاز
(اِ.)
۱- چاک، شکاف.
۲- پنبه، وصله.
۳- پنبه حلاجی شده.
غاز
(اِ.) نیاز، حاجت.
غاز
(اِ.) مرغی است شبیه مرغابی امابزرگ تر از آن با گردنی دراز و وزنی حدود ۱۲ کیلوگرم که مانند مرغابی و اردک غذایش را در آب جستجو میکند. ؛ ~ چراندن کنایه از: بر اثر بیکاری وقت خود ...
غاز
(اِ.) کوچک ترین واحد پول در عهد قاجاریه.
غاز کردن
(کَ دَ) (مص م.) پنبه یا پشم را برای ریسیدن آماده کردن.
غازبین
(ص فا.) کنایه از: بسیار لئیم.
غازبیکی
(بَ) (اِمر.) واحدی برای مسکوک در عهد صفویه و آن را «پول» هم میگفتند و از مس سکه زده میشد و ده غاز بیکی معادل یک شاهی بودهاست.
غازغاز
(ص.) چاک چاک.
غازغان
[ تر. ] (اِ.) دیگ بزرگ مسی.
غازل
(زِ) [ ع. ] (اِفا.) ریسنده.
غازمه
(مِ) (اِ.) کبره، پینه.
غازه
(~.) (اِ.) صدا، آواز.
غازه
(زِ) (اِ.) گلگونه، سرخاب.