ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

عیاش

(عَ یّ) [ ع. ] (ص.) خوش گذران.

عیافت

(عِ فَ) [ ع. عیافه ] (مص ل.) فال گرفتن از روی پرواز پرنده.

عیال

(عِ یا عَ) [ ع. ] (اِ.) زن و فرزندان، اهل خانه.

عیال وار

(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) کسی که خانواده و فرزند زیاد دارد.

عیالمند

(~. مَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) کسی که دارای عیال باشد، عیال وار.

عیان

(ع) [ ع. ]
۱- (مص م.) به چشم دیدن.
۲- (اِمص.) دیدار.
۳- (اِ.) یقین در دیدار و مشاهده.
۴- (ق.) ظاهر، آشکار.

عیب

(عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.) نقص، نقیصه. ج. عیوب.

عیب جو

(ی) (~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که تفحص بدی‌ها و معایب دیگران کند، تا آن‌ها را آشکار سازد.
۲- بدگوی مردمان.

عیبناک

(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.)
۱- معیوب، دارای نقص.
۲- مقصر، گناهکار.

عیبه

(عَ یا ع بِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کیسه چرمی.
۲- جامه دان.
۳- صندوق.

عیث

(عَ یا عِ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- تباهی.
۲- زیان.

عید

(ع) [ ع. ] (اِ.) جشن، روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است.

عیدی

(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) هدیه‌ای که به مناسبت عید به کسی داده می‌شود.

عیسوی

(سَ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به عیسی (ع).
۲- مسیحی، نصرانی، ترسا. ج. عیسویون، عیسویین.

عیش

(عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.)
۱- زندگی.
۲- طعام، خوراک.
۳- خوشی، خوش گذرانی، شادمانی.

عیشا

[ ع. ] (اِ.) قرارگاه طفل در رحم مادر.

عین

(ع) (اِ.) بیست و یکمین حرف از الفبای فارسی.

عین

(عَ یا ع) [ ع. ] (اِ.)
۱- چشم.
۲- چشمه.
۳- زر.
۴- ذات و نفس هر چیز. ؛~ خیال کسی نبودن هیچ اهمیت ندادن.

عین الیقین

(عَ نُ لْ یَ قِ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- پی بردن به ماهیت چیزی یا دیدن آن چیز.
۲- نزد اهل تصوف مرحله دوم از یقین که صرفاً به سبب خلوص باطن سالک بسیاری از اسرار بر او هویدا می‌شود.

عیناً

(عَ یا ع نَ نْ) [ ع. ] (ق.) مانند، بسیار شبیه.