ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

عینهو

(ع یْ نَ)(ق.)(عا.) کاملاً شبیه، درست مانند کسی یا چیزی دیگر.

عینک

(عَ یا عِ نَ) [ ع - فا. ] (اِ.) یک جفت شیشه طبی که در قابی دارای دو دسته قرار گرفته، آن را به چشم می‌نهند برای کمک به چشم‌های ضعیف یا برای محافظت چشم در برابر نور ...

عینکی

(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- آن که عینک به چشم می‌زند.
۲- آن که عادت به استفاده از عینک دارد.

عینی

(عَ یا ع) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به عین. آن چه به چشم دیده شود، محسوس مق غیبی.

عیوب

(عُ) [ ع. ] (اِ.) جِ عیب.

عیوق

(عَ یُّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نام ستاره‌ای نورانی در صورت فلکی ارابه ران در امتداد کهکشان راه شیری.
۲- نماد فاصله و دوری.

عیون

(عُ) [ ع. ] (اِ.) جِ عین ؛ چشم‌ها.

عیون

(عَ) [ ع. ] (ص.) شور چشم، بدچشم.

غ

(حر.) بیست و دومین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۱۰۰۰ در حساب ابجد.

غاب

[ ع. ] (اِ.) سخن بیهوده، هذیان.

غاب

[ ع. ] (اِ.) جِ غابه ؛ بیشه‌ها، نیستان‌ها.

غاب کردن

(کَ دَ) (مص م.) خراب کردن.

غابر

(بِ) [ ع. ] (ص.)
۱- گذشته، مقابل حال و آینده.
۲- باقی، باقی مانده.

غابه

(بِ یا بَ) [ ع. غابه ] (اِ.)
۱- زمین پست و هموار
۲- نیزه دراز.
۳- بیشه درختان انبوه و درهم پیچیده. ج. غاب و غابات.

غاتی

(ص.) (عا.) نک قاتی.

غادر

(دِ) [ ع. ] (اِفا.) بی وفا، خیانتکار.

غادیه

(یِ یا یَ) [ ع. غادیه ]
۱- (اِ.) ابر بامدادی. ج. غادیات و غوادی.
۲- بامداد.
۳- (اِفا.) مؤنث غادی، در بامداد رونده.

غاذی

[ ع. ] (اِفا.) غذادهنده، قوت دهنده.

غار

و غور (رُ) [ ع. ] (اِمر.) (عا.) = قار و قور: صدایی که در هنگام گرسنگی از شکم شنیده شود.

غار

[ ع. ] (اِ.) شکاف، شکاف در کوه یا زمین.