ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

غزیر

(غَ) [ ع. ] (ص.) بسیار از هر چیز، وافر.

غسات

(غَ) [ ع. غساه. ] (اِ.) غوزه خرما، خرمای نارسیده.

غساق

(غَ سّ) [ معر. ]
۱- (ص.) سرد و گندیده، بدبو.
۲- (اِ.) چرکِ زخم، هرچیز گندیده و بدبو.

غسال

(غَ سّ) [ ع. ] (ص.)
۱- بسیار شوینده.
۲- جامه شوی.
۳- مرده شوی.

غسال خانه

(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) مرده - شوی خانه.

غساله

(غُ لِ یا لَ) [ ع. غساله ] (اِ.) آبی که بدان دست و روی شویند.

غساک

(غَ) (اِ.) بوی بد.

غسق

(غَ سَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) تاریک شدن شب.
۲- (اِ.) تاریکی اول شب.

غسل

(غُ سْ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- شستشو دادن با آب.
۲- شستشوی تن طبق آیین شرع. ؛~ ارتماسی فرو بردن تمام بدن یک مرتبه در آب. ؛~ ترتیبی شستن اعضای بدن به تدریج. بدین طریق که ابتدا ...

غسل خانه

(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- حمام.
۲- مستراح.

غسلین

(غِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آن چه شسته شود از جامه و مانند آن.
۲- آن چه از جراحت‌ها پس از شستن بیرون آید.
۳- آبی که بدان جراحت یا چیز دیگر را شسته باشند.
۴- آن چه از پوست و گوشت دوزخیان ...

غسول

(غَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آبی که بدان خود را شویند؛ ج. غسولات.
۲- خطمی.
۳- اشنان.

غسک

(غَ سَ) (اِ.) ساس.

غسیل

(غَ) [ ع. ] (ص.)
۱- شسته.
۲- غسل داده شده.

غش

(غَ) (اِمص.) گرفته شده از عربی به معنای بی هوشی، مدهوشی. ؛~ُ ریسه رفتن به خود پیچیدن بر اثر خنده شدید و طولانی.

غش

(غِ شّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خیانت کردن.
۲- فریب دادن.
۳- کدورت.
۴- (مص م.) آمیختن هر چیز کم بها در هر چیز گرانبها و ناخالص کردن آن.

غش کردن

(غَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) (عا.) بیهوش شدن.

غش کردن

(غِ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) خیانت کردن، ناراستی کردن.

غشاء

(~.) [ ع. ] (اِ.) پرده پوششی حول و درون برخی اندام‌های درونی و قسمت سطحی سیتوپلاسم سلول‌های حیوانی و پرده سلولزی حول سلول‌های گیاهی.

غشاء

(غِ) [ ع. ] (اِ.) پرده، پوشش.