ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

غشاوه

(غَ یا غِ یا غُ وِ) [ ع. غشاوه ] (اِ.)
۱- پرده، پوشش.
۲- تیرگی چشم.

غشغرغ

(غِ غِ رِ) (اِ.) (عا.) نک قشقرق.

غشم

(غَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) ستم، ظلم.
۲- (مص ل.) ستم کردن، ظلم کردن.

غشمشم

(غَ شَ شَ) [ ع. ] (ص.) خودرأی، بی - باک. ؛ میرزا ~ مرد خودرأی، مرد خودآرا.

غشه رشه

(غَ شَ رَ شَ یا ش) (اِ.) یک دسته مردم بی سر و پا و پست، اوباش.

غشی

(غَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بیهوش شدن.
۲- (اِمص.) بیهوشی.

غشی

(غَ ش) [ ع - فا. ] (ص نسب.) کسی که بیماری صرع دارد، مصروع.

غصب

(غَ صْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) چیزی را به زور گرفتن.
۲- (اِ.) هر آن چه که به زور گرفته شود.

غصن

(غُ) [ ع. ] (اِ.) شاخه درخت.

غصه

(غُ صِّ) [ ع. غصه ] (اِ.)
۱- آن چه در گلو گیر کند و فرو نرود.
۲- اندوه گلوگیر.

غصون

(غُ) [ ع. ] (اِ.) جِ غصن.

غض

(غَ ضّ) [ ع. ] (مص م.)
۱- فروخوابانیدن چشم را.
۲- فرو داشتن آواز.

غضاره

(غَ رَ یا رِ) [ ع. غضاره ] (اِ.)
۱- سفال سبزی است که برای دفع چشم زخم به کار برند؛ طین حر.
۲- کاسه بزرگ ؛ ج. غضائر (غضایر).

غضاضت

(غَ ضَ) [ ع. غضاضه ] (اِمص.)۱ - فرو خوابانیدن چشم.
۲- تر و تازه شدن.
۳- تازه روی شدن.
۴- خواری.
۵- نقصان.

غضب

(غَ ضَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خشم گرفتن.
۲- (اِمص.) خشمگینی.
۳- (ا ِ.) خشم.

غضبان

(غَ ضْ) [ ع. ]
۱- (ص.) خشمناک.
۲- در فارسی: منجنیق و سنگی که در منجنیق گذارند.

غضروف

(غُ رُ) [ ع. ] (اِ.) استخوان نرم و سست مثل استخوان بینی و گوش.

غضن

(غَ ضْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) باز داشتن.
۲- (اِ.) چین و شکن زره.

غضنفر

(غَ ضَ فَ) [ ع. ] (اِ.) شیر درنده.

غضوب

(غَ) [ ع. ] (ص.) خشمگین.