ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
غلباء
(غَ لْ) [ ع. ] (ص.)
۱- باغ و مرغزار پر درخت.
۲- ستبر گردن.
غلبه
(غَ لَ بِ) [ ع. غلبه ]
۱- (مص ل.) پیروز گشتن، چیره شدن.
۲- (اِمص.) چیرگی، پیروزی.
۳- تسلط، استیلا.
۴- کثرت، فراوانی.
۵- (اِ.) گروه بسیار، جمعیت، ازدحام.
۶- بانگ، فریاد.
غلبه کن
(غُ لْ بِ کَ) (اِ.) (عا.) از بیخ کنده شدن.
غلبیر
(غَ) (اِ.) غربال.
غلبیربند
(~. بَ) (ص فا.)
۱- غربال بند.
۲- کولی، قرشمال، غرشمال.
غلت
(غَ لَ) [ ع. ] (مص ل.) اشتباه کردن در حساب و شماره.
غلت
(غَ لْ) (اِمص.) گشتن از یک پهلو به پهلوی دیگر.
غلتاق
(غَ) (اِ.) = غلطاق: چوب بندی زین. ؛ کهنه ~ زن پیر بدسابقه.
غلتان
(غَ) = غلطان: (ص فا.)
۱- چیزی که میغلتد، غلتنده.
۲- هرچیز گرد و مدور.
غلتانیدن
(غَ دَ) (مص م.) از سمتی به سمت دیگر گرداندن.
غلتبان
(غَ لْ تَ)
۱- (اِ.) سنگی به شکل استوانه که آن را روی بامهای کاهگلی میغلتاندند تا کاهگل سفت شود.
۲- (ص.) مردی که آلت دست زنش باشد.
غلته
(غَ یا غُ تِ) (اِ.) چوبی استوانهای شکل که با آن خمیر نان را پهن کنند.
غلتک
(غَ تَ) (اِ.)
۱- سنگی استوانهای شکل که روی بامهای کاهگلی میغلتانند تا کاهگل سفت و محکم شود، بام غلتان.
۲- وسیلهای برای تسطیح جاده و هموار ساختن آسفالت تازه خیابانها.
۳- چوبی گرد و میان سوراخ که آن را پایه ارابه ...
غلتیدن
(غَ دَ) (مص ل.) از پهلویی به پهلوی دیگر گشتن.
غلج
(غَ) (اِ.) گره دوتا که به آسانی گشوده شود.
غلس
(غَ لَ) [ ع. ] (اِ.) ظلمت پایان شب چون با سپیدی درآمیزد، شبگیر.
غلط
(غَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) اشتباه کردن.
۲- (ص.) نادرست.
۳- (اِ.) خطا.
۴- فضولی، تجاوز. ؛ چه ~ها (کن.) چه فضولیها. ؛ ~ چاپی غلطی که در چاپ به وسیله حروفچین یا مصحح روی ...
غلط افتادن
(~. اُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) اشتباه پیدا شدن، خطا رخ دادن.
غلط انداز
(~. اَ) [ ع - فا. ]
۱- (ص فا.) آن چه که دیگران را به اشتباه بیندازد، دارای ظاهر آراسته و پرهیمنه ولی توخالی.
۲- (ص مف.) تیری که به نشانه نرسد.
غلط غلوط
(~. غُ) [ ازع. ] (عا.)
۱- (ص مر.) پر غلط، بسیار غلط.
۲- (ق مر.) با غلط بسیار.