ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

غل

(غَ لّ) [ ع. ] (مص م.)
۱- دست کسی را به گردن بستن.
۲- بند بر دست و پای و گردن کسی گذاشتن.

غل خوردن

(غ. خُ دَ) (مص ل.) (عا.) غلتیدن چ یزی گِرد.

غل دادن

(~. دَ) (مص م.) (عا.) غلتاندن.

غل زدن

(غُ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.) جوشیدن.

غل کردن

(غُ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) به بند کشیدن، اسیر کردن.

غلاء

(غَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) گران شدن نرخ چیزی.
۲- (اِمص.) گرانی.
۳- قحطی، نایابی.

غلاب

(غَ لّ) [ ع. ] (ص.) بسیار چیره دست.

غلات

(غُ) [ ع. غلاه ] (ص.) جِ غالی.
۱- از حد درگذشتگان.
۲- کسانی که در عقاید مذهبی غلو کنند و از حد درگذرند: «علی اللهیه از غلاتند.»

غلات

(غَ لّ) [ ع. ] (اِ.) جِ غله ؛ دسته‌ای از گیاهان تیره گندمیان که دانه‌های برخی از آن‌ها را آرد کنند.

غلاظ

(غِ) [ ع. ] (ص.) جِ غلیظ.

غلاف

(غِ یا غَ) [ ع. ] (اِ.) پوشش، پوششی برای اشیایی مانند کتاب، شمشیر و...

غلاف کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- در غلاف گذاشتن.
۲- در درگیری و جدال از حریف ترسیدن و کوتاه آمدن.

غلاله

(غُ لِ) (اِ.) زلف.

غلاله

(غَ لَ یا لِ) [ ع. غلاله ] (اِ.) لباس زیر، آن چه که زیر لباس پوشند.

غلام

(غُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پسر، پسری که ریش در نیاورده باشد.
۲- بنده، اجیر، نوکر.

غلام بچه

(~. بَ چِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) پسر نابالغ که در خانه بزرگان و شاهان قاجار خدمت می‌کردند، خانه شاگرد.

غلام گردش

(~. گَ دِ) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- اتاقی که میان دو اتاق دیگر واقع باشد و به هر دو راه داشته باشد.
۲- ایوان و عمارت.
۳- دیوارپست حایل میان حرمسرا و دیوانخانه.

غلامباره

(~. رِ) [ ع - فا. ] (ص مر.) امردپرست.

غلامبارگی

(~. رِ) [ ع - فا. ] (حامص.) شهوترانی با پسر بچه.

غلب

(غُ لُ) (اِ.) = غلپ: نک غلپ.