آن دل که من آن خویش پنداشتمش (991)
-
اندازه متن
+
آن دل که من آن خویش پنداشتمش
بالله بر هیچ دوست نگذاشتمش
بگذاشت بتا مرا و آمد بر تو
نیکو دارش که من نکو داشتمش
آن دل که من آن خویش پنداشتمش
بالله بر هیچ دوست نگذاشتمش
بگذاشت بتا مرا و آمد بر تو
نیکو دارش که من نکو داشتمش
یک حمله و یک حمله کآمد شب و تاریکی چستی کن و ترکی کن نی نرمی و تاجیکی
…
معشوقه خانگی بکاری ناید کو عشوه نماید و وفا ننماید
معشوقه کسی باید کاندر لب گور…

