از چهرهٔ آفتاب مهوش گردی (1669)
-
اندازه متن
+
از چهرهٔ آفتاب مهوش گردی
وز صحبت کبریت تو آتش گردی
تو جهد کنی که ناخوشی خوش گردد
او خوش نشود ولی تو ناخوش گردی
از چهرهٔ آفتاب مهوش گردی
وز صحبت کبریت تو آتش گردی
تو جهد کنی که ناخوشی خوش گردد
او خوش نشود ولی تو ناخوش گردی
بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت افغان که گشت بیگه ترسم ز خیربادت
گویی…
جانی که شراب عشق ز آن سو خورده است وز شیره و باغ آن نکو رو خوردهاست

